سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

87/8/30
12:30 عصر

اول از خودتان شروع کنید...

نوشته سین شین

بسم الله
سلام علیکم

خدمت جناب اصطلاحا اصلاح گر

با وجود آنکه کارنامه ای در درست داری که نماینده ی اعمال توست و پس ازآنکه دیدی این بار به راحتی و با شعارهای سابق که امتحانشان را پس دهده اند نمی توانی کارنامه ی نه چندان روشن  دیگری را برای خود مهیاکنی، به ترفندهای گول زننده و بلاتکلیف نگه داشتن خلق الله متوسل شدی.(یک روز می گویی می آیم روز دیگر گفته ی خود را تکذیب می کنی یک روز امدنت را به خواست مردم!!!موکول میکنی و ...) 

امیدورام که این تنها تنیجه ی ناخواسته ی اعمال و حرکات تو و یارانت باشد که اگر اگاهانه بدین شیوه عمل می کنی تو را به خواندن این خطبه از مولای مومنان علی درود (خدا بر او باد) آن استقامت کنند ی بر حق و حقیقت و جنگنده با نیرنگ و دورنگی  توصیه می کنم که فرمود:

« ای مردم، وفا همراه صدق است و من هیچ سپری نگهدارنده تر از وفا (یا صدق ) نمی بینم و کسی که بداند سرنوشت نهایی حیات او چیست، مکر نمی کند و ما در زمانی به سر می بریم که اکثر مردمش مکر را هوشیاری تلقی کرده اند و نادانان این مکر پردازی را به مهارت در چاره جویی نسبت می دهند.

.... انسان اگاه به امور، راه حیله گری را می بیند، ولی در مقابل او از امر و نهی خداوندی مانعی برای ارتکاب به حیله گری وجود دارد و در نتیجه آن حیله گری را در عین حال که قدرت بر اعمال آن دارد، رها میکند و کسی که هیچ تاثیر واجتنابی در دین ندارد، فرصت را برای حیله گری غنیمت می شمارد

                                                            حطبه 41 نهج البلاغه-ترجمه علامه محمد تقی جعفری

توضیحی بیش از این لازم نیست که مولای عدالت و مهر خود به تمامی هر آنچه برای اتمام حجت لازم است بیان نموده و دیگر این تویی و انچه می کنی...

.......................................................................

تتمه نوشت:  حیف که کوچک تر از توام... ولی اگر روزی بزرگ شوم.... چه فایده تا ان موقع تو هم بزرگ شده ای تازه پیش کسوت هم شده ای شاید به مدد عزت خان چهره ی ماندگار هم شده باشی... اما این را مطمئن باش که در نگاه من همیشه همان کوتوله ای که با پا بلندی می خواهد ادای بزرگان را در  بیاورد خواهی بود...

- پروردگارا دنیایت دیگر گمنامی را بر نمی تابد آنقدر برچسب های رنگ و وارنگ به سر و رویمان چسبانده اند که شده ایم شبیه برد تبلیغاتی، کاردک تیزی عنایت فرما تا بزداییم از خود برچسب های رنگارنگ شناخته شدنمان را.

.......................................................................
اللهم عجل لولیک الفرج


87/8/17
8:58 صبح

بالاخره لبیک یا خامنه ای یا....؟؟؟

نوشته سین شین

بسم الله

سلام علیکم

تاریخ مجموعه ای از عبرت هاست و شاید به هیمن دلیل است که گروهی به تاریخ نگاری مشغولیند و گروهی هم به استفاده ی از آن. اینکه نبایست تجربه ی دیگران را تجربه کرد و باید از تاریخ عبرت گرفت و ... همه به شکلی بر عبرت گرفتن از اتفاقات گذشته  تاکید می کنند.اما انسان فراموشکار گویی میل به فراموشی همه چیز دارد حتی اگر  تجربه ای تازه باشد.

هنوز از تذکر رهبر معظم انقلاب در مورد عدم پی گیریهای کودکانه ی افاضات رحیم مشایی زمانی نگذشته است که دوباره بلوای کردان را به میان می کشیم. و هزار دلیل و توجیه می آوریم که آقا این مساله آبروی نظام را برده است و ...

موضوع را به رسانه های اسلامی مان که بسیار هم صادق و بی طرفند!!! می کشانیم و آنقدر پیاز داغش را می افزاییم و همش می زنیم که می شود دغدغه ی همه، از بچی دبستانی گرفته تا پیرمورد 90 ساله. و همه دنبال این موضوعند.

با هزار ترفند طوری موضوع را طرح می کنیم که همه می پندارند حفظ اسلام و انقلاب در گروی حل این این مساله و به همان روشیست که ما می گوییم  و آنانی هم که چشمشان به دهان ماست این را می پذیرند و فریاد وامصیبتا سر می دهند که اسلام از دست رفت حقوقمان به یکباره زیر پای دولتیان له شد و تمام مشکلاتشان را از بدو تولد تا به حال به ان می افزایند و...

در نهایت از این مساله  در ذهن خود و بقیه یک فضاحت تاریخی ساختید که به عقیده ی برخیتان در این سی ساله سابقه نداشته!!!!

و همه را مجاب فرمودید که بله بایستی این چشم فتنه را کور کرد .

اما چند سوال:

چرا قبل از اینکه رای اعتماد بدهید اعتبار مدرک ایشان را بررسی نکردید؟

اگر قانونی برای این کار نیست چرا وضع نمی کنید؟ اگر وضع قانون و در نتیجه بررسی اعتبار مدارک دانشگاهی وزرا لازم نیست چرا بررسی کردید؟

اگر جواب اینست که به سخنان ایشان اعتماد کرده اید چرا در مراحل بعدی که ایشان اظهار کردند از جعلی بودن مدرک بی خبر بودند به حرف ایشان اعتماد نکردید و موضوع را ختم ننمودید؟

چرا در حالیکه می دانستید استعفای ایشان موجب اختلا در  کابینه می شود درخوستش را مطرح کردید؟

چرا علیرغم سخنان رییس جمهور که ملاک انتخاب ایشان مدرکشان نبوده و خود ایشان هم از جعلی بودن بی خبرند بزا هم ریاست جمهوری را آماج تفاسیر غیرمنصفانه ی خود کردید؟

....

و جواب من:

علیرغم بیانات سینه چاکان اصول گرا ، شما درد دین نداشتید درد جایگاه داشتید .طبق فرمایشتات یکی از شما ابتدا با پی گیری موضوع مخالف بودید (صلاح در این بود!!!) ولی بعدا!!! صلاح دیده شد پی گیری شود چون با آبروی مجلس!!! بازی شده بود.... درد دین چیست جز وحدت و آتو دست دشمن ندادن؟ جز آبروی مسلمی را به کل نریختن؟ جز مشکل نتراشیدن برای یکدیگر؟جز اهم  و مهم کردن و به اصول پرداختن؟ عجبا از این مصلحتی که هر دقیقه و هر ساعت عوض می شود و چیزی میگوید خلاف انچه تا به حال گفته...

به کدام اصول معتقدید شاید باید قبل از اینکه به شما رای می دادیم می پرسیدیم تعریف شما از اصول چیست؟

انانی که خود در دوره های قبلی مدیریتشان از ایشان استفاده کرده و با اعتماد به همان مدرک جعلی مدت ها ایشان را زیر مجموعه ی خود داشتند چه شد تا میکروفونی جلوی خود دیدند و بران صندلی سبز رنگ تکیه کردند فعل گذشته ی خود را فراموش کردند و چنان ترکتازی کردند که هنوز گرد و غبار برخاسته از عملشان نخوابیده .

ملت ما علی رغم برخی تصورات اگاه است و در نهایت حقیقت را تشخیص می دهند و فرق سیاست بازی و زورکی کسب مقبولیت کردن را با درد دین داشتن و پایبندی به اصول را می فهمند.

و در آخر نظری به نتیجه لجالت بچه گانه تان بیاندازید... وقتی آلبرایت جامعه ایران را جامعه ی متکسری می داند که می طلبد تا با ان مذاکره کنیم (موقعیتی است که می شود از ان برای رسیدن به مقاصد شومشان بهره ببرند)تنها کرده های جناح مقابلتان به خاطرم نیامد خود شما هم در این شادی دشمنان اسلام و همان دینی که می گویید سهیم هستید. مبارک باشد ان شاالله

و در نهایت با وجود این همه آدم جورواجور که همه ی هم ادعای درد دین داشتن و پایبندی به اصول و ولایت مداری دارند، باید رهبرمان بیاید و مانند بزرگتری که میانجی دعوای کودکان می شود  قاعله را ختم کند و باز هم بفهماند که این تیشه به ریشه ی نظام زدن است و نه دلسوزی برای نظام.این همان است که دیگران امید به تحققش دارند.....

بالاخره لبیک یا خامنه ای

 یا لبیک یا مجلس

لبیک یا منافع حزبی

 لبیک یا اصولگرایی

 لبیک یا اصلاح طلبی....؟؟؟؟؟

.............................................................................................

تتمه نوشت: هر جا کلمه ی«ایشان» دیدید یک کردان بگذارید.

- در مورد کردان اگر راهی باشد که مشخص شود اسشان با علم به جعلی بودن مدرکش از آن استفاده کرده متاسفانه توهین بزرگی به ملت کرده اند ولی اگر ارهی نبود نمی توان قضاوتی کرد....

- در کل عملکرد مجلس را نه درجهت حل موضوع که در جهت تخریب اوضاع می دانم که یا آگاهانه است یا از روی بی درایتی و ندانم کاری که در هر حال قابل پذیرش نیست...

- اللهم ثبتنی علی دینک ما احییتنی و لاتزع قلبی بعد اذهدیتنی

............................................................................................

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 


87/8/9
7:39 صبح

اشک دراکولا

نوشته سین شین

بسم الله

سلام علیکم

دراکولا موجودی است که ناخواسته دارای هیبتی کاذب شده . گرچه خود هیچ ادعایی نداشته ولی بعضی شاید از همین موضوع سواستفاد نموده و چون موجود کمروییست و خیلی در جامعه دیده نمی شود و کسی به راحتی نمی تواند حقیقت این موجود را کشف کند از او موجودی با قدرتی افسانه ای ساخته اند. موجودی به اندازه ی یک مارمولک اما با هیبتی غول آسا که خیلی ها را مو بر بدن ایستاده می دارد.!!!

اما دراکولای داستان ما با وجود اینکه واقعا یک دراکولا (مارمولک) است با همه ی خصوصیاتش؛ چند ویژگی خاص هم دارد. اینکه او یک تمساح زاده است. و در نتیجه ی این اتفاق او خصوصیات یک تمساح را دارد منهای جثه ای بزرگ دندان هایی برنده و آرواره ای قوی، می پرسید اینکه هیچ چیزش به تمساح نرفته؟ عرض می کنم چرا اتفاقا

دراکولای کوچک ما به واسطه ی همان هیبت کذایی که از بی اطلاعی سایرین عادیش شده سعی می کند فرزند خلفی برای بابا تمساحش باشد. اما حمله کردن و رودررو با یک گاومیش چند تنی شدن و با یک چرخش استخوان هایش را خورد کردن کار این کوچولو نیست  خودش هم به این آگاه هست به همین دلیل او جنبه های دیگر پدر را دریافت کرده و به مدد پشت پرده بودن از آنها به قوت استفاده می کند.

اما مهمترین استراتژی این مارمولک کوچولوی ترسناک چیست؟

.
.
.

او اشک می ریزد.

بله او اگر چه تنوانسته در قدرت و توانایی بدنی به پدر خود شباهتی پیدا کند ولی با این شگرد این خلا ها را پر می نماید. و از این بابت بایستی او را فرزند خلف تمساح نامید. بابای تمساحش هم هرجا تنواند (یا موقعش نباشد) از قدرت بدنی اش استفاده کند اشک می ریزد و طعمه را در دام احساسات می اندازد. طعمه ها هم که معمولا از صیادشان اطلاع درستی ندارند با تمام موجود در مراسم باشکوه احساسی تمساح شرکت می کنند .  و آنقدر غرق در این همدردی کودکانه می شوند که ...و در دهان تمساح به خود می آیند.

دراکولای ما نیز همین گونه عمل می کند .اشک می ریزد و برای طعمه اش از خودش و اینکه چقدر مظلوم است و پدر مستبدش چگونه خواسته های خودش را بر وی تحمیل می کند و چه و چه می گوید و اشک می ریزد. طعمه ی ساده لوح هم که گول جسه ی نحیف و حرف های جگرسوز دراکولا را خورده با او اشک می ریزد به حدی که دیگر جز اشک هیچ نمی بیند ....

.

.

.

دهان تمساح پایان قصه ی ماست جاییکه چشمان طعمه باز شده اند. و حقیقت آشکار

 

و حالا چند سوال: چرا یک تمساح فرزند دراکولا دارد؟

آیا دراکولا تنها طعمه یاب پدر است؟ چه چیزی عاید خودش می شود؟

آیا دراکولا تا ابد می تواند فرزند تمساح بماند؟ بهتر بگویم آیا تمساح تا همیشه وی را فززند خود می داند و یا ...

آیا طعمه ها همیشه طعمه می مانند؟

.............................................................

تتمه نوشت:

- گوشه ای نوشته بود: از باب جبرئیل خارج شوید در حالیکه چشمتان به خانه ی زهرا(س) باشد.

.............................................................

اللهم عجل لولیک الفرج


87/8/3
7:13 عصر

حجاب زخیـم حجاب ها

نوشته سین شین

بسم الله
سلام علیکم
گویی به پرواز در می آیی ولی نه از آن جنس هپروتی اش که خود را در میان ابر ها و بالای سر همه ببینی و آنچنان مشعوف شوی که یادت برود این خیالی بیش نیست .تو تازه بال هایت جوانه زده.
گویی به پرواز در می آیی و از فراز پنداشته هایت به واقعیت می نگری.
نه کمیلی خواندیم و نه جمعه مان به ندبه آغاز شد. به همراهیت خوانده بودند به مهمانی ات خوانده بودند، البته خیال می کردی. ولی با بغضی که بر گلویت نشانده بودند بازت گرداندند....
بگذار از گفته های گذشته ام برایت بگویم‍؛ آن گاه که با جوانی، جوانی می کردم. ببینی که چه نزدیک است اگر از فراز روزمرگی و به عنایت تابیده اش سخنی گفته شود و اینکه مرغ من همچنان یک پا دارد و برایش عبرتی نشده تا این چنین بغض بی مهری و کوته نظری بر گلویش ننشنانند...

 


کاش مرا بال پروازی بود

تا می پریدم بیکباره از همه ی دود و دم این شهر

به یکباره از این همه جور و ظلم و نامردی و نامردی

می پریدم از بغض حسادت، گره کور حقارت

زرق و برق لامپهای نئون مردینته و تجارت

از عشق های یک دقیقه و یک ساعت

از روزمرگی

از همرنگ جماعت نادانان شدن

به اجبار خندیدن، گریستن، نالیدن و راضی بودن

بازی کردن،رقصاندن و رقصانده شدن

دویدن و تحقیرشدن در برابر آنچه خود خلق کرده ایم تا موجب راحتی مان باشد و حالا می دویم تا او  راحت باشد

از این همه رنگی که به قاعده، هارمونی شان حفظ می شود

از همه ی عناوین زیبای روی تابلو شدن

کاش مرا بال پروازی بود

تا به حال دیده ای، در حالیکه روبرویت دیواری بلند به آسمان رفته است و تو آنسوی دیوار را نمی توانی ببینی، پرنده ای کوچک به یکباره بال می گشاید و دیوار بلند را پشت سر می گذارد و آن سوی دیوار نا امیدی ات را در می نوردد؟

کاش مرا بال پروازی بود

پر می گشودم به فراسوی دیوار های پنهان و پیدای دنیای مغرور و رو به تباهی

پرمی گشودم و آن قدر از زمین دور می شدم که دیگر آدم ها و ساخته هایشان به ارزش یک نقطه طول و عرض پیدا می کردند.

تا به آنجا که تنها ابر باشد و ستاره

دل یکدست گنجشککان باشد و همصدایی درختان

ضمیر پاک خدادوستان باشد و تمنای معرفت

عشق باشد و خدا

خدا باشد و تنها خدا

..........................................................................................................................................

تتمه نوشت: نیاید روزی که نتیجه ی ساخته هایمان آینه ای باشد که اعوجاجش سرها را بزرگ و دستان و پاها را معیوب نشان دهد.

- پیام یکی برای آن غایب حاضر :

                      این جمعه نیا امیرمان می آید                      آن جمعه نیا وزیرمان می آید

                      داریم حساب می کنیم آقا جان                      از آمدن چه گیرمان می آید

- پروردگارا غفلت بعداز فهم آخر نفهمی است، برسان مددی تا نفهمیمان به ته خط نرسد.

........................................................................................................................................

هم اکنون به یاری سبزت نیازمندم  ای  ناظر حاضر غایب