سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

87/7/17
8:31 صبح

جزیره!

نوشته سین شین

بسم الله

سلام علیکم
مگر این دانشگاه می گذارد که ما به امور مهمی چون به روز نمودن وبلاگ و چک میل و ... برسیم؟
ما از آن وقتی که دوباره پایمان به یونیورسیتی باز شده(همین دو هفته ها)بی جنبگی مان گل نموده(البته از حق نگذریم بیشتر شده)بحث و به چاله چوله کشیدن باقی هم کلاسی ها و اندکی سر کلاس به اراجیف گویی بعضی استادنماها ملیخانه لبخند زدن از جمله اموریست که بنده بدان ها اشتغال ورزیده ام.

اما اینها اصولا جزء مشاغل کاذب محسوب می شوند و بنده اصلا به کار غیر تولیدی اعتقادی ندارم. به همین مناسبت متمایل هستم که وبلاگ جدیدی راه بیاندازم و در آن به طور جدی تری به مسائل جامعه شناختی بپردازم. التبه اینجا هم تقریبا همین کار را کرده ام ولی آنجا(که فعلا معلوم نیست کجا) از زاویه ای دیگر و دقیق تر به مسائل نگاه خواهم کرد. و نقد و بررسی هم از دیدگاه های موجود خواهیم زد.

برای انتخاب نام نظری دارید مرقوم بفرمایید.

اینجا هم به روال سابق به روز خواهم کرد ان شاءالله

...............................................

تتمه نوشت: جزیره هر چقدر هم که آباد باشد و هر چقدر هم که به زور تکنولوژی رونقش داده باشی باز هم دور افتاد است و برای رسیدن به ان باید فاصله ای را بپیمایی. بی زحمت دوستان دلسوز انقلاب(البته منظور همین دانشجوها و طلاب الانند  و نه باقی که عملشان مصداق جزیره را بر نمیدارد و باید در مقیاس قاره ای فاصله ها را سنجید.)اندکی از این کار جزیره ای و هر کس برای خودش دست شسته (بی زحمت تمیز هم بشویید) و به کار هماهنگ و گروهی روی بیاورید که لاغری اش خیلی توی ذوق می زند.

- امت واحده از دید بعضی ها کشک است، خطر ملی گرایی را بیشتر از قبل در یابیم.

- پروردگارا بسیار تو را شاکریم که دشمنان ما را ... قرار دادی وگر نه ما با این همه دوست ... تر چه می کردیم.(دور از جان شما)

..........................................

اللهم عجل لولیک الفرج


87/6/27
11:37 عصر

روزه ی وبلاگی گرفتیم

نوشته سین شین

بسم الله
سلام علیکم
این مدت مشغول یک کار تحقیقاتی در حوزه ی امر به معروف و نهی از منکر هستم. ان شاء الله  ثمراتشو  اینجا هم ببینیم.
تمایل به همکاری دارید بفرمایید. قول می دهیم از خوشحالی فبض روح نشویم.
.........................
تتمه نوشت:  شب های قدر یه فرصت شایدم بهونه ای برای خالی کردن غصه  هاییه که یک سال وقت نکردی با کسی در میونش بذاری. بهترین وقت برای اینکه سفره دلتو پیش بهترین شنونده باز کنی. تا دلت می خواه تو بگی و اونم بی منت گوش کنه. نقشه ها دارم واسه این شبا...
- شاید با هزار تا واسطه ما هم یه سهمی از دعاهاتون داشته باشیم.
- تنبلی تا کی؟
........................
اللهم عجل لولیک الفرج

87/6/11
9:28 صبح

کـــلاه محـــــلی

نوشته سین شین

بسم الله
سلام علیکم
لبخند، رقص نور، آواز و زنانی که با لباس محلی یا فرش می بافند یا نان می پزند یا این آخری دیگر شاهکاری بود . زنان ناشنوا! با لباس های درخشان و با رنگ بندی های تند با زبان ایما و اشاه ره شان آوازی را می خوانند. یک زن و مرد و می روند و آن جفت دیگر می آیند نوایی را با حرکات دست به شیوه ی خودشان می خوانند.
اصطلاحات موسیقی محلی و لباس محلی را بسیار و تازگی ها هم بیشتر می شنویم. و بسیار هم می بینیم که موسیقی های اصطلاحا محلی کاملا طرب انگیزند و یا لباس هایی که زنان می پوشند کاملا جلب توجه کرده و اصول پوشش اسلامی را رعایت ننموده است.از موسیقی اش که بگذریم. لباس هایی که زنان به تن می کنند  در منطقه خودشان لباس محلی تلقی می شود و عرف هم هست و اگر زنی با آن پوشش وارد محیط شود حداقل به اندازه ی سایرین جلب نظر می کند ولی به منظور تبرج نیست و لی آیا این نوع پوشش در همه جای ایران هم همین طور عرف است؟ و برای مردان جلب نظر نمی کند و یا حتی برعکس با ان نوع خاص رنگ بندی و دوخت و تزیینات از لباس های عادی آن محیط هم بیشتر جلب نظر می کند؟
بنده به عنوان کسی که با جامعه ی روستایی و محلی نسبت نزدیکی دارد هیچ گاه از پدربزرگان و سایر روستاییان و محلی ها ندیده ام که بگذارند زنان و دخترانشان با آن پوشش در جمع مردان نامحرم حاضر شوند و نان بپزند که چه بشود می خواهند دیگران را با فرهنگ و آداب و رسومشان آشنا کنند.....

و در نهایت اینبار هم زن است که خواسته و ناخواسته آلت دست گروهی هوس باز که البته از زیرکی هم برخوردارند شده و هر روز به ترفندی و شگردی  بازیچه ی دست غریزه محوران قرار می گیرند و کلاهی گشادتر بر سرشان می رود.واین بار با کلاهی به نام لباس محلی
.................................
تتمه نوشت:
- ما دراین مدت توسط حضرت حق  دوبار گوشمالی داده شده ایم و الحق هم که  گوشمالی بود سر وقت و به جا.
- مادربزرگمان هم رفت بدون اینکه کسی را بینید، حرفی بزند یا حتی بیمار باشد. اما بی صدا و  به یکباره رفتنش آنقدر حرف داشت که اگر مراسم های مرسوم  بعد مرگ نبود ترجیح می دادم ساعت ها کنجی بنشینم و در این باره فکر کنم
امشب از شب های تنهاییست ، رحمی کن بیا                تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من
..................................
اللهم عجل لولیک الفرج

87/5/24
6:52 عصر

من ، بــدون شیرینی های شیرین

نوشته سین شین

بسم الله
سلام علیکم
بدینوسیله نه جیغ می زنیم نه گریه می کنیم و نه مانند ...!!! بیانیه صادر می کنیم و تکفیر می نماییم و زیر باد کولر خودمان را بدمیزنیم. قرار می تینگ هم نمی ذاریم خیالتون راحت
مگه ما خدای نکرده ب سی جی هستیم؟
اصلا من چرا دارم با شما خودمو خسته می کنم. حالا یه بارانرژی هسته ای رو سفت گرفتید چسبیدید که دلیل نمی شه تو همه کارا بتونیدوارد بشید. این کار خواص است برای خواص!!!!!!
.
روی سخنم با تو ست ای شهسوار شیرین سخن. شیرین تر از چغندر و زیباتر از سنگ پا و مقوام تر از بادمجان

فربان قیافه ی مظلومت برود بل بشو که این همه غلط اندازاست. راستش را بخواهی عمر من که به عمر تو کفاف نمی دهد. آن زمان که دنیاتولد موجودی نازنینی چون تو را به خود دید فکر کنم همه از خنده روده برشده بودند. می بینی حتی در عصر دایناسورها هم که تو دیده به جهان گشودی  ،مایه ی خوشحالی جهانیان شدی و آن زمان من نبودم (این اولین فرصتم که بی تواز بین رفت)
بعدش البته تا مدتی (مثل هر بشر دیگری) استعدادهای تو هم نشکفیده بود و دنیا بدون تو ره به بیراهه می رفت.
اما خدا بیامرزد پدر و مادر دانشگاه الزهرا را بالاخره کاری کرد و تو را ازاین غربت و گمنامی نجات داد. واین تو بودی که باآن هوش سرشار و استعداد خدا داده ات همه را به خودت متوجه کردی و چون نگینی در آن جمع اصطلاحا فرهیخته می درخشیدی. چشمشان از درخشش تو و بیدرایتی خودشان کور شد به گمانم و اما من آن زمان هم نبودم تا شاهد این نورافشانی باشم(فرصت سوزی شماره 2)
بعد هم که به صحنه ی بی در و پیکری هاآمدی تا رسالت خویش را به انجام برسانی وخط باطل برهمه ی نابسامانی ها بکشی و آزاد نمایی آن نصفه ی اعضای جامعه ای را که چشم دیدن تو را نداشت. هی رفتی و آمدی و رنج سفر به این کشور و آن سمینار و... را بر خود هموار کردی و با آن دانش آکادمیک اندک می دانم چه ها کشیدی مگر کم است آدم همین طور چشم باز کند ببینید دارد راجع به چیزی سمینار می دهد که تا به حال نمی دانسته خوردنیاست یا پوشیدنی.
می دانم چه کشیدی مگر کم حرفی است که هر روز با این دست بدهی و با آن دیگری دیده بوسی بنمایی آن هم برای آزادی همان نصفه ی جامعه....و من  آنجاها هم نبودم تا حداقل آب قندی دستت بدهم و غبار از رویت بزدایم (فرصت سوزی شماره 3)
اصولا کیست که به ذهن خدایان تو به قدر ذره ای شک ببرد؟
الهاماتشان کارگر شد و تو آن طرح هوشمندانه ات را باز هم به هدف  رهایی همان نصفه ها ابداع کردی. امضاها بود که فوج فوج بر برگه های سپید کشیده می شد و حماقت هایی که به طرفه العینی گواهیشان صادر می شد.
البته تا آن موقع که رقم امضاهای آرزو بدلان به800000 نرسیده بود بزرگ مردان به تو هم به چشم همان ضعیفه های توی خانه هایشان نگاه می کردند که هیچ کاری ازشان نمی آید و از روی خماری و سیر در عالم هپروت با پوزخندی این مجاهدت تو را به سخره گرفتند. و من باز آنجا نبودم تا رنگ چهره شان را بعد این تعداد امضا ببینم.(فرصت سوزی شماره4)
اما
نشدکه بشود آخر می دانی هنوز بین آن نصفه ی جامعه آدم هایی هستند که نمی دانند پول یامفت توی حساب آدم بریزند (آن هم تنها برای چند تا میتینگ و دست دادن و جیغ زدن)چه مزه ای میدهد. یا چه کیفی دارد صدقه ی سر انگلیسی ها بروی چند تا کشورو ببینی....

نمیدانند دیگر که اگر میدانستند....اما من می دانم که دیگر آب دیده شده ای و به این راحتی دست از رسالتت بر نمیداری
.
و
این بار دنیا دیگر تاب تحمل اعجوبه ای چون تو را ندارد و همین طور پیام تهدید است که برایت می فرستند که یا خودت دهانت را ببند یا خودمان برایت کاهگل می کنیمش. و تو که از قصه شب و روز نداری

دنیا و مردمانش حالا حالا کار دارد تا دلسوزی تو و خدایانت را برای همان نصفه ای ها را بفهمد ولی ای کاش من انجا بودم تا دلیل استواری تو را در برابر این همه جفا بیشتر می فهمیدم (فرصت سوزی شماره 5)

درود شیطان بر تو که از شاگرد اول های مکتب بلاهتی.
..............................................................
تتمه نوشت:
- دوستی در وبلاگش از بی روحی رنگ بندی این صفحه گفته بود. عرض کنم که این فایرفاکس فقط بلداست  اطلاعات سیستممان را بدزدد. حتی یک عکس را برایمان کپی نمی کند روی صفحه چه برسد به ... شما به بزرگواری خودتان رنگیتر
ببینید.

- بارالها انگار مارا سحری طلسمی چیزی کرده اند . یا بیهوشیم. بیخ گوشمان هزار اتفاق جور و واجور می افتد و ما یا خبر نمی شویم یا اگر هم با خبر شدیم، در حد دسته بیل عکس العمل نشان می دهیم. خداوندا  جهت خروج از حالت "استند بای"یک دکمه را به صلاحدید خودت بفشار.

.............................................................

اللهم عجل لولیک الفرج