سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

86/5/29
5:1 عصر

جوونی همون بچگیه با ریش و سیبیل

نوشته سین شین

بسم الله
سلام علیکم
1-داشتم تند و تند احکام شرعی و حرمت عملی رو براش توضیح میدادم. می دونستم مثل همیشه گوش نمیده یا حداقل نسبت به حرفام موضع میگیره. اما اینو هم می دونستم که بعضی وقتا توی تنهاییاش به حرفام فکر می کنه .همینم باعث می شد که دست برندارم . حرفام که تموم شد گفت: اون بچه است جوونه نفهمه نادونه از روی نادونی این کارارو می کنه... راستش به عنوان یه نفر که توی رده سنی جوان!!قرار میگیره بهم برخورد.. جوونه ..نادونه ..نفهمه .... مگه جوونی با نادونی و نفهمی یکیه؟ اصلااین چه مقایسه ایه ... گفتم فکر می کنی کسی که این کارو انجام می ده خودش خبر نداره که داره چکار می کنه؟ 
همیشه نسبت به یه عده با پارتی بازی قضاوت میکرد و این بارم داشت با این بهونه که جوونه کاراشو توجیه میکرد...
دیگه چیزی نگفتم . به اندازه کافی حرف زده بودم. یعنی اونچیزی که بلد بودمو باید می گفتم ،گفتم.  بقیش دیگه با خودش بود...
2- جوونی توی ذهن بعضیها چه کودکانه تعریف شده ... جوونی که اینا می گن همون بهترین دوران زندگیه ؟؟ یا برای یه عده که  بعضی پدرو مادرای محترم هم جزوشن جوونی یعنی همون بچگی بعلاوه ریش وسیبیل ؟؟
تصور کنیدایران با این همه جوون اونم نادونو بدون فهم (البته اینطور که بعضیا می گن) چی میشه خدا به داد برسه از شر جوونای نادون .. به شما هم برخورد؟؟؟
به نظرم خیلی داریم لوس و تیتیش مامانی پیش میریم...شاید یه عده خیلی براشون هضم این حرفا سخت باشه اما اینا حقیقته و از حقیقت نمی شه فرار کرد. این اسمارو ببینید:
حسن باقری
 محمد بروجردی
سید هادی فرزند سید حسن نصرالله
ادواردو انیلی
حسین فهمیده 
با این تعریف از جوونی کارای این آدما معجزه است
که مثلا حسن باقری به جای اینکه بره مثل بچه ی خوب درسشو بخونه !!! میاد نقشه عملیاتا ی بزرگو طراحی میکنه
یا مثلا ادواردو آنیلی درحالیکه غرق پول و امکاناته به جای جوونی!! کردن و صبح تا شب سواحل دریای مدیتران ه رو متر کردن بیاد مسلمون بشه و ...دست آخر شهید بشه
یا.. اصلا چرا راه دور بریم همین بروبچه های انرژی هسته ای چرا جوونی نکردن با پول بیت المال برن مثلا یه کشور خارجی برای خودشون درسشونو!!ادامه بدن و یادشون بره یه زمانی مملکتی هم به اسم ایران وجود داشته... 
3- یه سوال: اگه همه کارای اشتباه جوونا رو میشه به پای نادونی و کم تجربگیشون گذاشت چرا خدا برای همین جوونا  حساب و کتابی گذاشته ؟ نگفته حالا خوش باشید تا مثلا 40 سالتون که شد و فهمیده شدید مراقب کاراتون باشید از حالا به بعد حسابه؟؟؟
کلام آخر اینکه : علی 14 ساله بود که اسمش به عنوان اولین اسلام اورنده ثبت شد و فاطمه 18 ساله بود که فاطمه بود....
.........................................................................
تتمه نوشت:
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان بر خیز
.........................................................................
زیر سایه ی آقا        یا زهرا(سلام الله علیها)


86/5/21
6:3 عصر

از دریا...(2)

نوشته سین شین

 بسم الله
                                            مهم برائت است!

سلام علیکم
فرودگاه جده،
اونقدر جمعیت (که منتظر عبور از گیت بودن) زیاد بود
 که تصور نمی کردیم زودتر از 4-5 ساعت دیگه نوبت به ماها (که به علت تاخیر 3 ساعته هواپیمای اوراق ایرانی آخر همه رسیده بودیم )برسه. با سختی هرچه تمام تر وضویی گرفتیم و فکر جایی بودیم که بتونیم  نماز بخونیم که مدیر کاروان شروع به اذان گفتن کرد .
پشت سر روحانی کاروان صف بستیمو نماز خوندیم .سربازای عرب  با تعجب نگاه می کردن ؛ البته برای بعضی هاشونم عادی به نظر میرسید! ... به هر حال دیگه تا پایان سفر همچین نمازی نصیبمون نشد ...
بعد نماز در خالی که خیلی خسته و گرسنه بودیم و تحمل هوای فوق العاده شرجی بندر جده برامون سخت بود، از یک در رد شدیم
و به قسمت بعدی رفتیم .کلی هم اونجا معطل شدیم نا کاروان اندونزیایی هایی که جلوی ما بودن برن.
ناگفته نماند که نظم ایرانی ها خیلی متفاوت از باقی کشورها بود. اندونزیایی ها و هندی هایی که اونجا بودن عموما بلند بلند حرف میزدن و داد وبیداد راه می انداختن. وقتی یکی از افسرای عرب اومد یه بچه کوچیکیو همراه مادرش ببره جلو که مثلا لطفی کرده باشه و کار اونا رو زودتر راه بندازه ، همه اندونزیایی ها (که دست بر قضا هم کاروانی اون خانوم و فرزندش محسوب می شدن)با صدای بلند شروع به هو کردن مامور عرب کردن و به هر شکلی سعی داشتن نذارن بچه رو ببره . از همه بدتر شکلکایی بود که یکی از خانومای اندونزیایی برای مامور در می آورد (در حالت عادی این طور رفتارها برای خانومای ایرانی  اصلا قابل تصور نیست .چه برسه به وقتی که مشرف شده باشن به سفر معنوی حج ....) اما جای تاسف  اینجا بود که با وجود رعایت ایرانی ها و نظم در خور تحسینشون، بیشترین بدرفتاری و بی ادبی هم نسبت به ایرانی ها می کردن و بیشترین سخت گیری و اهمال کاری رو هم در مورد ایرانی ها انجام می دادن .که دلیلی جز شیعه بودن ماها نمی تونست داشته باشه ...
خلاصه به هر شکلی بود نوبت ما شد و رفتیم توی صف که از گیت بازرسی رد بشیم .دلشوره داشتم که نکنه توی بازرسی ساک ها مفاتیح و ادعیه ای که همراهم بودو پیدا کنن. تند تند صلوات می فرستادم . مامور قسمتی که ما ایستاده بودیم یه سرباز جوون بود . هنوز چند نفری رد نشده بودن که متوجه رفتار غیر عادی مامور بازرسی شدم.  مامور با سوالای بی خودی بچه ها رو معطل می کرد و توی این فاصله در حالیکه از ذوق دهنش باز مونده بود و کنترلی روی رفتارش نداشت بچه ها رو ورانداز می کرد . موضوعو به یکی از دوستان گفتم ،اونم متوجه شده بود . قرار گذاشتیم که وقتی نوبت ما شد حالشو بگیریم و جواب سوالای بیجایی که می پرسیدو ندیم به بقیه هم که اطرافمون بودن گفتیم اونا هم قبول کردن ...
البته مثل همیشه که بالاخره یکی دوست داره ساز خودشو بزنه و کارخودشو بکنه یکی گفت :چرا ما باید این کارو بکنیم ؟چرا شما نسبت به این آقا!! اینطوری فکر می کنید؟ درسته که اون سنیه ولی مهم برائته!!!!
راستش اون موقع که نفهمیدم و  تا الانم نفهمیدم چی گفت و منظورش چی بود. اما خواستم براش توضیح بدم که ما فکری راجع به ماموره نکرده بودیم و برنامه از قبل تعیین شده ای هم نداشتیم و این رفتار احمقانه و غیر طبیعی و سراسر از روی هوس مامور کنترل پاسپورته که ما رو ناراحت کرده و در ضمن ما اصلا با سنی بودن این اقا کاری نداریم اگه شیعه هم بود و اینطوری چشم چرونی می کرد ، باهاش برخورد می کردیم که دختر خانم محترمه به نشونه اعتراض برگشت و پشت به ما ایستاد .و انگار بنده داشتم با دیوار حرف میزدم ....   وقتی جلوی پیشخون! ایستادم  سرباز جوون که نیشش تا بنا گوش باز بود پرسید : اسمی؟ در حالی که خیلی غضبناک وایساده بودم جوابی ندادم . پرسید: اسمی ؟بابا؟ به گذرنامه اشاره کردم . دوباره تکرار کرد که محلی نذاشتمو پاسپورتمو که چند دقیقه ای بود مهر شده بود برداشتمو رد شدم    .... بعضیی های دیگه هم همین رفتارو کردن اولی دومی سومی.... که گویای مغر فندقی مامور محترم به کار افتادو نیششو بست و اخمی کرد و تند تند و بدون اینکه کسیو نگاه کنه فقط گذرنامه ها رو مهر می کرد و میذاشت روی پیشخون آخرین نفری که از گیت رد شد می گفت سرباز اینقدر از رفتار ما عصبانی شده بود که گذرنامه  ها رو جوری پرت می کرد که بعضی هاشون از روی پیشخون سر می خورد می افتاد روی زمین .... از حق هم نگذریم بعضی از کارمندهای اونجا هم آدم های مودبی بودن و رفتار بهتری داشتن .اما از همون دقایق اول ورودمون به عربستان صعودی غربت عجیبی احساس می کردم که تا آخر سفر همراهم بود...

به خاطر خستگی حضرات مسئول ساک هامونو حتی نگاه هم نکردن و بنده حتی به خودم زحمت ندادم کیف دستیمو روی ریل بذارم و بعد از 5 ساعت معطلی از فرودگاه جده بیرون اومدیم...

....................................................................................................
تتمه نوشت:
1-  گوینده خبر خیلی عادی خبر سر میز مذاکره نشستن حضرات با امریکای ها رو اعلام کرد و پشت بندش با سرعت برق و باد اضافه کرد: در حاشیه این نشست!!! چند تن از اعضای تیم مذاکره کننده در مورد..... با هم گفتگو کردند...(5 ثانیه)
برای چندمین بار از این قول رسانه بدم اومد .
نیاد  روزی که مذاکره با امریکا یکی از خبرهای عادی سیما باشه و احتمالا شاهد لبخند برخی هم باشیم.
نیاد روزی که رسانه ملی !!! رسالتشو که بیان حقیقته فراموش کنه و  با ترفندهای رسانه ای از بیان واقعیت تفره بره.
نیاد  روزی که خون شهدای 27 سال مقاومتو زیر چکمه ی انگلیسی های خبیث و امریکایی های جنایتکار  لگد مال ببینیم.
2- هر روز بیشتر دلمان برایت تنگ می شود آقا ، هر روز بیشتر دلمان هوایت را می کند و هر روز بیشتر روزهای آمدنت را در ذهنمان تصور می کنیم...باشد که بیایی.... باشد که زودتر بیایی... 
.....................................................................................................
زیر سایه ی آقا مهدی صاحب الزمان ان شاء الله
یا زهرا( سلام الله علیها)


86/5/16
12:12 عصر

از دریا...(1)

نوشته سین شین

بسم الله
سلام علیکم
راستش برای بیان حقیقتی که هر کسی در حج به فراخور حالش بهش می رسه زبان بنده کاملا بسته است تا به حال هم هر کسی از حقیر پرسیده (البته از دستش در رفته وگرنه موضوعات مهم تری برای برخی مطرح هست مثل درجه حرارت هوای مکه و مدینه و میزان سرویسدهی کولرهای گازی هتل و قیمت طلا و متراژ پارچه های سوغاتی و ....) نتونستم اونچیزی که هست رو بیان کنم . به تته پته افتادمو از خیرش گذشتم. اما فکر می کنم همه در حج حقیر سهم دارن و حق دارن که از اون چیزهایی که خدا خواست و بنده نصفه نیمه درک کردم استفاده کنن( واضح هست که درک امثال بنده با علما و فضلا و بزرگان تفاوتی به ارتفاع هفت آسمون داره)به همین دلیل تصمیم دارم خاطراتم رو برای کسایی که به این جا سرمیزنن و وقت میذارن بازگو کنم شاید از بینش چیزی عاید کسی شد...
بسم الله
1- حتما همه شنیدن که رفتن به حج خواستنیه یعنی اگه واقعا بخوای میری (و بالعکس)  :
برای عمره دانشجویی نه ثبت نام کردم و نه حتی پرسیدم چه جوریه چون کلا در مسابقه و قرعه کشی و این کارا استعدادی ندارم.
یه عمره برای تشکل های دانشگاه بود که اسم چند نفرو نوشتیم و به دلایلی خودم تمایلی به همراهی با اون کاروان نداشتم (البته بعدن  اون سفر منتفی شد)....
رفته بودم خرید که موبایلم زنگ زد مسئول نهاد دانشگاه بود. گفت: یه نفر برای عمره معرفی کن .یک نفر سهمیه داشتید که آقایون دادنش به خانوما!!!!! گفتم: حاج آقا بذارین قرعه کشی کنم فردا پس فردا جوابشو میدم .گفت: نه! تا نیم ساعت دیگه بگو. خواستم بگم آخه نمیشه و ... که ارتباط قطع شد .نظرم این بود که یکی از دانشجوها که توی دوره دانشجوییش خیلی فعال بود و فرزند شهید هم بودو بگم که هر چقدر تماس گرفتم که بگم اسم این بنده خدا رو بنویسید کسی جواب نداد ..... اومدم خونه و  تقریبا قضیه رو فراموش کردم  که دوباره از نهاد تماس گرفتن .خواستم بگم  یه نفر پیدا کردم که آقای پشت تلفن گفت : ما همین امروز فهمیدیم که همچین کاروانی هست و دانشگاه هم توش ظرفیت داره .تا فردا هم بیاین مدارک بیارین. اسم خودتونو رد کردیم. تا حالا که حج نرفته بودین؟....
یاد اون وقتی افتادم که با اعتماد به نفس  تماماز خدا خواسته بودم نشونه برآورد شدن حاجتم  رفتن به حج باشه....
................................................................................................................................
ته نوشت: اگه اومدید و دیدید به روز نمی کنم لطفا ناسزا نگید. راستش هنوز فکر می کنم همون جاهستم فکر می کنم الان دیگه ساعت زنگ میزنه که اماده بشیم بریم کنار بقیع ...کنار حسن و زین العابدین....و حالیمون بشه اونایی که توی فکه مظلومانه جلوی دوربین تلویزیون های دنیا جون دادن مقتداشون کی بوده..... که حالیمون بشه مظلومیت شهدای شلمچه قطره ای از دریای مظلومیت آقا حسن ابن علی علیه السلام توی تاریکی بقیعه..... که حالیمون بشه دنبال قبر فاطمه گشتن گرچه تسلای دل شیعه هاست اما اگه کوچکترین نشونه ای از مزار بی بی پیدا بشه وهابیای صهیونیست لحظه ای برای حذفش صبر نمی کنن و چنان از بین می برنش که انگار هیچ وقت وجود نداشته....که حالیمون بشه چقدر کم  کاری کردیم که حالیمون کنن شیعه علی بودن به حرف نمیشه.... هنوزم منتظرم تا روحانی کاروان بیاد بگه هرکی با حضرت خدیجه کار داره زودتر بیاد ما داریم میریم.....
................................................................................................................................
زیر سایه ی آقا صاحب الزمان باشید ان شاء الله
یا زهرا(سلام الله علیها)


86/5/10
2:7 عصر

باشد که زودتر بیاید...

نوشته سین شین

بسم الله
السلام علیک یا رسول الله
السلام علیک یا
فاطمه الزهرا
السلام علیک یا حسن ابن علی
السلام علیک یا زین العابدین
السلام علیک یا
محمد باقر
السلام علیک یا جعفر صادق                علیهم السلام

السلام علیک یا صاحب الزمان مهدی المنتظر

سلام علیکم

همیشه عمر فرصت ها کوتاه است تنم را برگرداندند اما دلم در بقیع جاماند
دلم به وسعت دریا ها تنگ است بغض فروخورده ام بزرگتر شده و مثل همیشه محرمی نیست تا برایش از دلتنگی ها بگویم
 
باشد که بیاید و در دامانش بغضمان را بشکنیم و تمام سال های دوری  را بگرییم 
باشد که بیاید بر دیوار کعبه تکیه کند و ندا دردهد : انا المهدی  المنتظر 
باشد که بیاید و مرهم دل سوخته وارثان محبت زهرا باشد که:
                                        داغداران محبت وارث یکدیگرند              لاله از خارا به خون گوهکن آید برون
باشد که بیاید و داغ کهنه داغداران محبت را خنکایی باشد
باشد که بیاید و تشنگان حضورش را به زلال معرفتش سیراب سازد
باشد که بیاید...
باشد که زودتربیاید...
تا دلمان از سوز تنهایی و دلتنگی خاکستر نشده
باشد که بیاید
باشد که زودتر بیاید...