سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

87/5/19
6:19 عصر

همین حالا همین جا که ایستاده ایی در تنهایی

نوشته سین شین

بسم الله
سلام علیکم
همه رفتند و تو به دلایل مشخص و نا مشخص، عادلانه و غیر عادلانه می مانی.
بسیار گفتند و بسیار شنیدی. اما زمان گفتن تو همه رفته بودند گویی که هیچ
گاه نبوده کسی شنوا.
هنوز فریاد های عدالت خواهی شان را می شود از لابلای آرشیوها و یاد ها شنید. اما رفتند بی آنکه حتی تعریفشان را از عدالت بگویند. همه رفتند با انبان هایی که برای زیارت مرادهای اشتباهیشان پر کرده بودند.
یادت می اید روزی را که  از لیست هاشان خط خوردی. هم خوشحال بودی و هم ...
یادت امد آنهمه مدعیان وحدت و ایمان... را که از شدت هیجان روی سرخ کرده
بودندو در جای خود بند نبودند اما موقع رفتن از درد بی مسئولیتی و بی
هویتی و از قاه قاه خنده، رویشان سرخ بود.همه شان رفتند و تو برای مدتی از آلودگی ای صوتی و محیطیشان راحتی. اما به
همان سرعت رفتنشان جانشینانشان را در لانه های همیشگی جای خواهند داد. با
حرف های رنگی تر و موریانه هایی قویتر تا بجوند همه ی انچه را در ذهنت
انباشته ای و کاش آن زمان تنها مغزت کاهدانی نباشد که همه چیز را درش
آرشیوی کرده باشی برای دیار باقی...کاش به قلبت هم کمی از بار معلوماتت را
سپرده باشی.
.
.
و همین الان است که گفته اند: انا لله و انا الیه راجعون. همین الان است
که ندای لا اله الا الله بلند است وصدایش که تو را می خواند: هل من ناصر
ینصرنی؟
و تو همچنان به افق می نگری و دور شدن انها را تماشا می کنی و فکر میکنی که وقتی بر می گردند تو هستی یا نه...
پریروز  یکی از همسایه هایمان  مرد . دیروز هم ماهی مان مرد.
و همین الان و همین جا که تو ایستاده ایست که می گویند: انا لله و انا الیه راجعون
...........................................
تتمه نوشت: یکی از دوستان قبل از اشنایی حضوری با بنده گمان میکرده ما یک
آقای!!! 35 یا 40 ساله باشیم. از این موضوع متاسفیم .و شدیداو مجددا تکذیب
می کنیم خصوصا اینکه جنسیت مارا اشتباه گرفته بود. ما تنها یک بار خواستیم
مرد باشیم ان هم4- 5 ساله بودیم می خواستیم  ما را به هیات راه بدهند
بیرویم زنجیر بزنیم و دیگر همچین ناشکری نکرده ایم.
- پروردگارا مگر نمی شود با لبان بسته با تو حرف زد؟ از طرف تو که خیلی
وقت ها پیش تکنولوژی اش راه اندازی شده . اما ما همان طور در تکنولوژی عصر
حجریمان مانده ایم. بی زحمت ما را هم مجهز فرما
.........................................
اللهم عجل لولیک الفرج



87/5/13
10:10 عصر

آیا بی خیالیمان اضافه وزن دارد؟

نوشته سین شین


بسم الله
سلام علیکم

آن هم بگذشت...سه روز در قم با دوستانی وبلاگی

این هم گذشت... گذشتنی ها می گذرند چرا که باید بگذرند تا
ماندنی ها بمانند
.
در این مدت بعضی دغدغه هایم بزرگ تر شد. و برخی دیگر خیلی
دلشان گرفت چراکه اینجا هم غریب بودند
.
نمی دانم.  به نظرم آنچه باید بیشتر بدان پرداخته می شد
چیزهایی بیشتر از رد
و بدل کردن آدرس وب و ایمیل  بود .
چیزهای مهمتری مثل برنامه ریزی برای
حرکت های هماهنگ و متحد
وبلاگی ... برنامه ریزی برای ارتقاء سطح معرفتی
مان و از این
دست کارها.  راستش کمی که نه، خیلی دلمان گرفت وقتی علی رغم
صمیمیت دوستان کسی به این نپرداخت که خوب بعد این دوستی باید چه کنیم
ثمره
ی این دوستی نباید چیزی بیشتر از سر زدن به وبلاگ یکدیگر باشد؟جمعی که اکثریتشان را دانشجوها و طلبه ها تشکیل می دادند
چرا نباید به این موضوعات اندیشیده و برایشان راه حلی پیدا کنند
و . یا اقلا اگر بدانها هم اندیشیده اند چرا دغدغه ی بیانشان را ندارند؟
البته ممکن است بگویید: خودت هم که در اردو بودی تو چرا
فکری نکردی یا حرفی نزدی
؟  جواب این است که چند
بار قصد داشتم این کار رابکنم  ولی جو اغلب
اردو و
پیشینه ی که  این نوع اردوها دارند اجازه ی فعالیت آزاد را نمی
دهد. (البته متولیان تقریبا دراین مورد بی تقصیرند و این قالب ذهنی محدود شرکت کندگان بود که مانع می شد)حضور
عزیزانی که به لحاظ سنی بزرگتر از حقیر بودند با وجود اینک اهمیت
فراوان
دارد، اما به جهت داشتن فضای فکری متفاوت بخش زیادی از فرصت ها
را می گرفت.
فرصت هایی که به یاد آوردن فلان خانم در اردوی قبلی و بحث
بر سر
شیرینی ازدواج خوردن و علل نیامدن آن دیگری می گذشت.یا بزرگ
  دیگری که چنان
اوضاع را سیاه تصویر فرمود که کوچک کورسوهای ذهنمان هم نزدیک
بود
خاموش شود....و البته اگر دوستانی  با این خانم ها
همراهی نمی کردند می شد به
مسائل بهتری که مدنظر بود پرداخت
.
همین طور پرداختن به امور مورد علاقه ی شخصی و ایجاد جمع
های 2، 3 نفره یکی دیگر از معضلاتی بود که به ایجاد هماهنگی بیشتر بین حاضرین  لطمه وارد کرد
. البته قصد ندارم سیاه نمایی کنم و معتقدم که در یکی از
بهترین اردوها
موفق به حضور شدم و اینها تنها تکمله هایی است
برای بهتر شدن این نشست ها.

عمیقا به این رسیده ام که مشکل بی برو برگرد ما ضعف در
فعالیت های گروهی و هم
اندیشی ها و فعالیت هایی برای ایجاد و
تحکیم وحدت مومنین و دلسوزان دین
است. مشکلی که اگر حل نشود
اوضاع هر روز خراب تر خواهد شد. القاء و ترویج این
فکر  که
هر کسی کار خودش بار خودش....هر کس وبلاگی بنویسد بدون اینکه
با بقیه
هماهنگی داشته باشد . ...بسیار خطر ساز است و نقطه ضعفیست که دشمنان
دین
را با جهش به مقصد می رساند

.........................................

تتمه نوشت:

- اگر پیغامی سلامی کلامی نمی گذارید، اقلا از دعای خیر محروم نفرمایید
-دوستان نگین زمانی هم دستتان درست ،  در ذهنم  ثواب کارتان را حساب کردم
با این عقل ناقص حدش به بی نهایت میل نمود. تا باشد آقا از این سعادت ها
نصیبتان کناد.

پروردگارا دستت درد نکند
توی این دود و دم تهران و دنگ و فنگ های زندگی ماشینی دست ساخته مان خفگی
مان گرفته بود . خیلی به موقع هوای تازه ای رساندی. تشکرات مارا بابت آن
تایم بودنت بپذیر و غفلت ما را تنها به پای بی جنبگی مان بگذار .بالاخره
این دنیا هم ندید بدید می خواهد دیگر. 

..........................................

اللهم عجل لولیک الفرج.


87/5/4
9:51 عصر

به زبـان بـازار!

نوشته سین شین

بسم الله

سلام علیکم

آقا، خانوم شلوغش نکنید.... به همه نوبت می رسه جناب شهرندار محترم تا نیم ساعت دیگه اینجا هستند و یه همه ی مشکلات شما رسیدگی می کنه و برای همشون هم البته راه حل دارن.

خوب آقا اول شما مشکلتو بگو                                                    

....

نه آقــــا نمِِِِِــــی شــــه آقای شهر،ندار می گن اصلا نفهمیدن شما چی می گین... بعدی ...بعدی مشکلشو بگه

....

نه جـــانم ایشون بازم نفهمیدن مشکل شما چیه...نه! اینطوری نمی شه. یه مشکلی این وسط هست به نظر می اد زبون شما با زبون آقای شهرندار تفاوت داره

خوب اشکالی نداره ایشون برای این مساله هم راه حل دارن. می فرمایند که: همگیتون یه کلیک راست روی صفحه بکنید بعد اینکدینگ کنید و گزینه ی «زبان بازار» را انتخاب کنید .

همه انجام دادید؟

خوب دیدیددرست شد؟ برای اینکه ایشون بتونن مشکلات شما رو بفهمن باید به زبون خودشون حرف بزنید تا ایشون کمکتون کنند دیگه.

خوب حالا ازاول

شما بگو آقا،    جناب شهر ندار هم چرتکه دستشونه براتون مسائلتونو حل میکنن

اینم شماره حساب جناب شهر ندار....

و ....بدین ترتیب  زندگی شیرین می شود.

.............................................................

تتمه نوشت:

- مناسبت این پست برای خودمان هم مجهول است.

- زمانیکه برق  می رود و کار دیگری نمی توانید بکنید، مطالعه کنید. بلکه متولیان محترم مجبور نباشند دقایق خواندن  مناجات و ادعیه را هم به سرانه ی مطالعه  اضافه کنند ، شاید از خجالتمان کاسته شود.

- لفاظی هم عجب فنی است حتی اگر اعتقاداتان اجازه نمی دهد که از ثمراتش استفاده کنید حداقل برای آنکه کسی با این فن ازشما و همان اعتقادتان سوء استفاده نفرماید به چند و چونش آشنا شوید.

- پروردگارا ما قبل از اینکه فرمول نیروی گریز از مرکز را بدانیم. فاصله مان با مرکز کمتر بود و نیرو هم کمتر . ولی حال روز به روز شعاع اضافه می کنیم و به توان 2 نیروی گریزمان افزوده می کردد. تو خود توان فرمول قانون جاذبه ات را بیافزا .

..............................................................

اللهم عجل لولیک الفرج