بل بشو

بسم الله
سلام عليکم
براي پريدن بهتره از يه ارتفاع بپري اينجوري بيشتر اوج ميگيري از رو زمينم ميشه پريدا اما سختيش بيشتره
براي پريدن بايد بالاتو پراتو وارسي کرده باشي وسط پرواز خسته نشي کم نياري البته بدون بالم ميشه پريدا اما بازم سختيش بيشتره
براي پريدن بايد چشماتم تيز کرده باشي از اون بالا فقط با دوربين هاي قوي ميشه مسيرو ديد بدون چشمم ميشه اما خيلي سخت تره
براي پريدن پاهاتم بايد گوش به فرمانت باشن شايد يه جايي يه زماني خواستي استراحت کني روي دو تا پاي لرزون که نميشه لبه ي يه کوه بلند وايساد
براي پريدن بايد حساب همه چيزو کرده باشي وگرنه پروازت زياد طول نمي کشه اين همه آدم اومدن تا آدمو پرواز بدن اما خيلي ها شون خودشون پرواز بلد نبودن به همين خاطرم شاگرداشون هيچ وقت پرواز ياد نگرفتن بعضي ها هم يه جوري بهت پرواز ياد مي دن تضميني تضميني! لازمم نيست خيلي سختي بکشي فقط ميگن دستتو بده به من تا ببرمت اون بالا.....
خيلي ها هم اصلا فکر پرواز نمي افتن شايدم اصلا نمي دونن پرواز چيه.....
ما که عقلمون حکم کرده دومي ها کم دردسرترن زودترم ياد ميدن خرجشم زياد نيست مهمتر ازهمه زودترم ميرسي .....
................................................................................................................................................
ته نوشت:
-- قبل از مسافرت مستحبه آدم وصيت کنه ماهم يه وصيت وبلاگي مي کنيم:
- چيزي ماترک نمي گذاريم که به کسي برسد(چي فکر کرديد ديگه در حد قارونو شداد که آي کيومون پايين نيست )
_ نماز و روزه هم داوطلبانه هرکس مال خودش را بخواند ما خوشحالتريم
_ خيرات هم شب هاي جمعه يه کامنت عمومي براي همه از جانب ما بفرستيد
_ لوگويمان را به يک بل بشوتر که البته بلبشويش را ثابت نموده باشد مي دهيم.
_ از همه آنهايي که خون به جيگر ما کردن حلاليت مي طلبيم (چون ما قبلش خون به جيگرشون کرده بوديم)
_از خيلي از اونايي هم که خون به جيگرشون کرديم حلاليت نمي طلبيم ان شاء الله خدا خون به جيگرترشونم بکنه
_ اونايي که حقي به گردن ما دارن (که کم هم نيستن) ببان مطالبه کنن(کيه که بده) ما اون دنيا کار خوب کم داريم نمي تونيم ازش به کسي جهت صاف کردن چوب خط بديم.
_ بدن خاکي پاکيمونو را به هرکس که باهاش کارش راه ميافته سرخود مي بخشيم(از کيسه خليفه)با اين حساب کفن و دفنم لازم نميشه بي زحمت کسي افه ي خيرات و خرج مراسمو  بديم به راه خيرو .. نذاره
_ اگه کسي بعدها (ايشا الله که تو دنيا زياد نمونيد) اومد طرفاي ما، هرجا بپرسه دارالتاديب بل بشوهاي برزخ کجاست بهش ميگن ما احتمالا اونجا يا نشستيم پاي موعضه يا  داريم التماس مي کنيم ....
_ ديگر عرضي نيست جز دوري شما که ان شاء الله زودتر ديدارها تازه گردد.


..............................................................................................................................................
رفتند اهل دل، همه با کاروان جان                          ما مانده ايم بي دل و جان،اهدنا الصراط
از شارع هوي و هوس در نمي رويم                         گاهي در اين و گاه درآن، اهدنا الصراط
هردم زگوشه اي ره گم گشته اي زنند                      واي از صفير راهزنان، اهدنا الصراط
گم گشت فيض و راه به جايي نبرد                           اي رهنماي گمشدکان، اهدنا الصراط


نوشته شده در  شنبه 23/4/1386ساعت  7:34 صبح  توسط سين شين 
  حضرات نظرات ()


بسم الله
سلام عليکم

السلام عليک يا فاطمه
خانم اينجا قابل براي عرض ارادت به شما نيست مي دانم اما چه کند بينوا ندارد بيش...
خيلي دلم مي خواد اينجا رو با کلمات يا هر چيز ديگه اي غرق شادي کنم اما نمي دانم چرا خودم اين همه که بايد شاد نيستم
نمي دونم شايد بايد به ايمانم شک کنم . اين حسيه که تولد امام زمان هم بهم دست ميده اون زمان هم خيلي دمق بودم اونقدري که همه مي فهميدن نمي دونم اونايي که از دل آدم خبر ندارن پيش خودشون چي فکر مي کنن اما شما خودت که از دل فقير فقرا خبر داري . نميشه که الکي اداي آدماي خوشحالو درآورد اگه هم بشه من اهلش نيستم . قرآنو که باز کردم اين آيه اومد: فاين تذهبون . کجا داريد مي ديريد؟ کجا داري ميري ؟ اينقدر اين زمزمه توي گوشم تکرار شد که رفتم توي بالکن تا بلکه ديگه نشنوم اما بازم فاين تذهبون فاين تذهبون  نشستم روي زمين گفتم بابا تو که نماز مي خوني روزه مي گيري در کل واجباتتو نصفه نيمه انجام ميدي اسم ائمه هم که ميآد به قول خودت دلت قنج ميره پس .... شنيده بودم که شيطون امثال منو با غرور اسير خودش مي کنه و با يه احساس رضايت از خودت همه چيزو خراب مي کني. ديگه ادامه ندادم  ديگه چيزي هم واسه مغرور شدن  نداشتم . اما اون نجوا هنوزم داشت مي گفت فاين تذهبون ؟؟؟؟ فاطمه جان نمي دونم چقدراين حرفم درسته و واقعيه اما حداقل دلم مي خواد که اينطوري باشه دلم مي خواد فکر کنم اين پيام شما بود به من و امثال مني که تو روز چند بار خودشونو جاي خدا مي ذارن و به کرده هاشون افتخار مي کننو به خودشون مدال ميدن اخطار به ماها که کجا داريد ميريد؟ ايست و اين جملات از وجود نوراني علي مرتضي برامون تکرار بشه که:
چه بسيار کساني که مورد نيکي خدا واقع شوند تا توسط او آزمايش شوند و چه بسيار افرادي که وقتي خداوند گناهانشان را مي پوشد، مغرور مي شوند و بسا آنان که با سخن خوبي که راجع به خودشان مي شنود ، گول مي خورند و خداوند کسي را مانند آن که در زندگي فرصتي داشت، براي ابتلائات مختلف، امتحان نکرد.
..............................................................................................................................................
ته نوشت: - ما حالمان خوب است يعني علي الظاهر (ميريم مشهد بعدم ميريم خونه خدا بعدم قراره بريم دوباره نمک گير آقا بشيم). شما چطوريد؟
-         کي ميدونه براي پاهاي قفل شده که پا به راه نميدن چکار بايد کرد؟ لطفا هر کي راهي بلده  زودتر بگه ممکنه ديگه وقتي راه افتاديم راهمون ندن.
-         اين وبلاگم داره سر ما بازي در مياره پست مي نويسيم نشون نميده نمي نويسيم نشون ميده...


 


نوشته شده در  پنجشنبه 14/4/1386ساعت  3:58 عصر  توسط سين شين 
  حضرات نظرات ()

 


بسم الله


السلام عليک يا فاطمه (سلام الله عليها)


خانم اينجا قابل براي عرض ارادت به شما نيست مي دانم اما چه کند بينوا ندارد ندارد بيش


خيلي دلم مي خواد اينجا رو با کلمات  يا هر چيز ديگه اي غرق شادي کنم اما نمي دانم چرا خودم اين همه که بايد شاد نيستم.


نمي دونم شايد بايد به ايمانم شک کنم . اين حسيه که ينمه شعبانم  بهم دست ميده اون زمان هم خيلي دمق بودم اونقدري که همه مي فهميدن نمي دونم اونايي که از دل آدم خبر ندارن پيش خودشون چي فکر مي کنن اما شما خودت که از دل فقير فقرا خبر داري . نميشه که الکي اداي آدماي خوشحالو درآورد اگه هم بشه من اهلش نيستم . قرآنو که باز کردم اين آيه اومد: فاين تذهبون . کجا داريد مي ديريد؟ کجا داري ميري ؟ اينقدر اين زمزمه توي گوشم تکرار شد که رفتم توي بالکن تا بلکه ديگه نشنوم اما بازم فاين تذهبون فاين تذهبون  نشستم روي زمين گفتم بابا تو که نماز مي خوني روزه مي گيري در کل واجباتتو نصفه نيمه انجام ميدي اسم ائمه هم که مي 
آد به قول خودت دلت قنج ميره پس .... شنيده بودم که شيطون امثال منو با غرور اسير خودش مي کنه و با يه احساس رضايت از خودت همه چيزو خراب مي کني. ديگه ادامه ندادم  ديگه چيزي هم واسه مغرور شدن  نداشتم . اما اون نجوا هنوزم داشت مي گفت فاين تذهبون ؟؟؟؟ فاطمه جان نمي دونم چقدراين حرفم درسته و واقعيه اما حداقل دلم مي خواد که اينطوري باشه دلم مي خواد فکر کنم اين پيام شما بود به من و امثال مني که تو روز چند بار خودشونو جاي خدا مي ذارن و به کرده هاشون افتخار مي کننو به خودشون مدال ميدن اخطار به ماها که کجا داريد ميريد؟ ايست و اين جملات از وجود نوراني علي مرتضي برامون تکرار بشه که:


چه بسيار کساني که مورد نيکي خدا واقع شوند تا توسط او آزمايش شوند و چه بسيار افرادي که وقتي خداوند گناهانشان را مي پوشد، مغرور مي شوند و بسا آنان که با سخن خوبي که راجع به خودشان مي شنود ، گول مي خورند و خداوند کسي را مانند آن که در زندگي فرصتي داشت، براي ابتلائات مختلف، امتحان نکرد.


..............................................................................................................................................


ته نوشت: - ما حالمان خوب است يعني علي الظاهر (ميريم مشهد بعدم ميريم خونه خدا بعدم قراره بريم دوباره نمک گير آقا بشيم). شما چطوريد؟


- کي ميدونه براي پاهاي قفل شده که پا به راه نميدن چکار بايد کرد؟ لطفا هر کي راهي بلده  زودتر بگه ممکنه ديگه وقتي راه افتاديم راهمون ندن.


- تبريک اين روزا براي همه اونايي که خيلي خوشحالند .واسه مام دعا کنيد خوشحال بشيم.


نوشته شده در  پنجشنبه 14/4/1386ساعت  10:30 صبح  توسط سين شين 
  حضرات نظرات ()

بسم الله


سلام عليکم


يه وقتايي برا خودم هم سوال پيش مي آد که اين اسم چيه که گذاشتي خوب تو هم مثل بقيه يه اسم درست درمون بزار روي اين ننوشته ها


(اينجاست که اين ضرب المثل به ذهن آدمي متبادر مي شود که: نرود ميخ آهنين در سنگ!)


چند بارهم قصد کردم تا خيلي دير نشده! عوضش کنم اما نمي دونم چرا براش لگو هم درست کردم.حالا هم نمي دونم اين اسم ميمونه يا نه ولي علي الحساب اينجا بل بشوست.صداي ما را از اعماق (شايدم سطح) تفکرات يک مغز بل بشو مي شنويد اينجا (اگر قراردادمان با صاحب خانه تمام نشود و اجل مهلت دهد) از اوضاع بل بشوي دنيا مي گويم و از آنچه که دلها را و روح ها را مي رنجاند از دنيايي مي گويم که ساکنانش با دست خود هر روز اوضاعش را بل بشوتر مي کنند. از دنيايي که اهاليش را هر روز خسته تر و وابسته تر مي کند. نااميدتر و شيفته تر. از دنيايي که مي گويند «وفا ندارد»، «بازيگر است»،« مکار است، افسونگر است» اما طرفداراني دارد که برايش از جانشان هم مي گذرند. اينجا از دنيايي مي گويم که همه از آن فراريند اما خيلي ها با خيال شيرين تصاحب بيشترش شب ها به خواب مي روند.اينجا از دنيايي مي گويم که هر روز ارادت مردمانش به امورش بيشتر مي شود و روزهاي جمعه از دلتنگي هايش و بي معرفتي هايش  ندبه مي کنند و صلواتشان با دعا براي فرج نجات دهنده از شر دنيا تمام مي شود.....


اينجا محل نمايش خروجي هاي مغزيست که سلول هايش بيش فعالي گرفته اند .


........................................................................................................


ته نوشت:
- از بل بشو بيش از اين توقع نداشته باشيد که معرفيش به جاي اول وسطش باشد.
- بل بشو در زبان لري از دو بخش بل و بشو تشکيل شده بل= بگذار و بشو= بشوي که ترکيب آنها يعني کار يا اوضاعي که آنقدر به هم پيچيده و بي سرو ته است که به البسه اي مي ماند که که در حال شسته شدن است و به هم پيچيده و غير قابل تفکيک و تشخيص است.معادل آن در ترکي قاراشميش مي باشد.(اهالي فن اگر چيز ديگري بلدند رو نمايند ما هم فيض ببريم.)
- تمايل دارم نظرات حضرات را راجع به سير کلي و غير کلي بل بشو بدانم. به همين جهت منت نهاده و در محلي که از پيش! جهت اين امر تعيين شده نظراتتان را مرقوم فزماييد.حتي نظراتي که حتي به درد صاحبانشان هم نمي خورد روي چشم مي نهم.......


......................................................................................................


يا زهرا(سلام الله عليها)


نوشته شده در  چهارشنبه 6/4/1386ساعت  8:44 عصر  توسط سين شين 
  حضرات نظرات ()

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[24/5/1387- 6:52 ع] من ، بــدون شيريني هاي شيرين
[آرشيو شده ها]