بسم الله
سلام عليکم
1-داشتم تند و تند احکام شرعي و حرمت عملي رو براش توضيح ميدادم. مي دونستم مثل هميشه گوش نميده يا حداقل نسبت به حرفام موضع ميگيره. اما اينو هم مي دونستم که بعضي وقتا توي تنهايياش به حرفام فکر مي کنه .همينم باعث مي شد که دست برندارم . حرفام که تموم شد گفت: اون بچه است جوونه نفهمه نادونه از روي نادوني اين کارارو مي کنه... راستش به عنوان يه نفر که توي رده سني جوان!!قرار ميگيره بهم برخورد.. جوونه ..نادونه ..نفهمه .... مگه جووني با نادوني و نفهمي يکيه؟ اصلااين چه مقايسه ايه ... گفتم فکر مي کني کسي که اين کارو انجام مي ده خودش خبر نداره که داره چکار مي کنه؟
هميشه نسبت به يه عده با پارتي بازي قضاوت ميکرد و اين بارم داشت با اين بهونه که جوونه کاراشو توجيه ميکرد...
ديگه چيزي نگفتم . به اندازه کافي حرف زده بودم. يعني اونچيزي که بلد بودمو بايد مي گفتم ،گفتم. بقيش ديگه با خودش بود...
2- جووني توي ذهن بعضيها چه کودکانه تعريف شده ... جووني که اينا مي گن همون بهترين دوران زندگيه ؟؟ يا براي يه عده که بعضي پدرو مادراي محترم هم جزوشن جووني يعني همون بچگي بعلاوه ريش وسيبيل ؟؟
تصور کنيدايران با اين همه جوون اونم نادونو بدون فهم (البته اينطور که بعضيا مي گن) چي ميشه خدا به داد برسه از شر جووناي نادون .. به شما هم برخورد؟؟؟
به نظرم خيلي داريم لوس و تيتيش ماماني پيش ميريم...شايد يه عده خيلي براشون هضم اين حرفا سخت باشه اما اينا حقيقته و از حقيقت نمي شه فرار کرد. اين اسمارو ببينيد:
حسن باقري
محمد بروجردي
سيد هادي فرزند سيد حسن نصرالله
ادواردو انيلي
حسين فهميده
با اين تعريف از جووني کاراي اين آدما معجزه است
که مثلا حسن باقري به جاي اينکه بره مثل بچه ي خوب درسشو بخونه !!! مياد نقشه عملياتا ي بزرگو طراحي ميکنه
يا مثلا ادواردو آنيلي درحاليکه غرق پول و امکاناته به جاي جووني!! کردن و صبح تا شب سواحل درياي مديتران ه رو متر کردن بياد مسلمون بشه و ...دست آخر شهيد بشه
يا.. اصلا چرا راه دور بريم همين بروبچه هاي انرژي هسته اي چرا جووني نکردن با پول بيت المال برن مثلا يه کشور خارجي براي خودشون درسشونو!!ادامه بدن و يادشون بره يه زماني مملکتي هم به اسم ايران وجود داشته...
3- يه سوال: اگه همه کاراي اشتباه جوونا رو ميشه به پاي نادوني و کم تجربگيشون گذاشت چرا خدا براي همين جوونا حساب و کتابي گذاشته ؟ نگفته حالا خوش باشيد تا مثلا 40 سالتون که شد و فهميده شديد مراقب کاراتون باشيد از حالا به بعد حسابه؟؟؟
کلام آخر اينکه : علي 14 ساله بود که اسمش به عنوان اولين اسلام اورنده ثبت شد و فاطمه 18 ساله بود که فاطمه بود....
.........................................................................
تتمه نوشت:
ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان بر خيز
.........................................................................
زير سايه ي آقا يا زهرا(سلام الله عليها)
بسم الله
مهم برائت است!
سلام عليکم
فرودگاه جده، اونقدر جمعيت (که منتظر عبور از گيت بودن) زياد بود که تصور نمي کرديم زودتر از 4-5 ساعت ديگه نوبت به ماها (که به علت تاخير 3 ساعته هواپيماي اوراق ايراني آخر همه رسيده بوديم )برسه. با سختي هرچه تمام تر وضويي گرفتيم و فکر جايي بوديم که بتونيم نماز بخونيم که مدير کاروان شروع به اذان گفتن کرد .
پشت سر روحاني کاروان صف بستيمو نماز خونديم .سربازاي عرب با تعجب نگاه مي کردن ؛ البته براي بعضي هاشونم عادي به نظر ميرسيد! ... به هر حال ديگه تا پايان سفر همچين نمازي نصيبمون نشد ...
بعد نماز در خالي که خيلي خسته و گرسنه بوديم و تحمل هواي فوق العاده شرجي بندر جده برامون سخت بود، از يک در رد شديم
و به قسمت بعدي رفتيم .کلي هم اونجا معطل شديم نا کاروان اندونزيايي هايي که جلوي ما بودن برن.
ناگفته نماند که نظم ايراني ها خيلي متفاوت از باقي کشورها بود. اندونزيايي ها و هندي هايي که اونجا بودن عموما بلند بلند حرف ميزدن و داد وبيداد راه مي انداختن. وقتي يکي از افسراي عرب اومد يه بچه کوچيکيو همراه مادرش ببره جلو که مثلا لطفي کرده باشه و کار اونا رو زودتر راه بندازه ، همه اندونزيايي ها (که دست بر قضا هم کارواني اون خانوم و فرزندش محسوب مي شدن)با صداي بلند شروع به هو کردن مامور عرب کردن و به هر شکلي سعي داشتن نذارن بچه رو ببره . از همه بدتر شکلکايي بود که يکي از خانوماي اندونزيايي براي مامور در مي آورد (در حالت عادي اين طور رفتارها براي خانوماي ايراني اصلا قابل تصور نيست .چه برسه به وقتي که مشرف شده باشن به سفر معنوي حج ....) اما جاي تاسف اينجا بود که با وجود رعايت ايراني ها و نظم در خور تحسينشون، بيشترين بدرفتاري و بي ادبي هم نسبت به ايراني ها مي کردن و بيشترين سخت گيري و اهمال کاري رو هم در مورد ايراني ها انجام مي دادن .که دليلي جز شيعه بودن ماها نمي تونست داشته باشه ...
خلاصه به هر شکلي بود نوبت ما شد و رفتيم توي صف که از گيت بازرسي رد بشيم .دلشوره داشتم که نکنه توي بازرسي ساک ها مفاتيح و ادعيه اي که همراهم بودو پيدا کنن. تند تند صلوات مي فرستادم . مامور قسمتي که ما ايستاده بوديم يه سرباز جوون بود . هنوز چند نفري رد نشده بودن که متوجه رفتار غير عادي مامور بازرسي شدم. مامور با سوالاي بي خودي بچه ها رو معطل مي کرد و توي اين فاصله در حاليکه از ذوق دهنش باز مونده بود و کنترلي روي رفتارش نداشت بچه ها رو ورانداز مي کرد . موضوعو به يکي از دوستان گفتم ،اونم متوجه شده بود . قرار گذاشتيم که وقتي نوبت ما شد حالشو بگيريم و جواب سوالاي بيجايي که مي پرسيدو نديم به بقيه هم که اطرافمون بودن گفتيم اونا هم قبول کردن ...
البته مثل هميشه که بالاخره يکي دوست داره ساز خودشو بزنه و کارخودشو بکنه يکي گفت :چرا ما بايد اين کارو بکنيم ؟چرا شما نسبت به اين آقا!! اينطوري فکر مي کنيد؟ درسته که اون سنيه ولي مهم برائته!!!!
راستش اون موقع که نفهميدم و تا الانم نفهميدم چي گفت و منظورش چي بود. اما خواستم براش توضيح بدم که ما فکري راجع به ماموره نکرده بوديم و برنامه از قبل تعيين شده اي هم نداشتيم و اين رفتار احمقانه و غير طبيعي و سراسر از روي هوس مامور کنترل پاسپورته که ما رو ناراحت کرده و در ضمن ما اصلا با سني بودن اين اقا کاري نداريم اگه شيعه هم بود و اينطوري چشم چروني مي کرد ، باهاش برخورد مي کرديم که دختر خانم محترمه به نشونه اعتراض برگشت و پشت به ما ايستاد .و انگار بنده داشتم با ديوار حرف ميزدم .... وقتي جلوي پيشخون! ايستادم سرباز جوون که نيشش تا بنا گوش باز بود پرسيد : اسمي؟ در حالي که خيلي غضبناک وايساده بودم جوابي ندادم . پرسيد: اسمي ؟بابا؟ به گذرنامه اشاره کردم . دوباره تکرار کرد که محلي نذاشتمو پاسپورتمو که چند دقيقه اي بود مهر شده بود برداشتمو رد شدم .... بعضيي هاي ديگه هم همين رفتارو کردن اولي دومي سومي.... که گوياي مغر فندقي مامور محترم به کار افتادو نيششو بست و اخمي کرد و تند تند و بدون اينکه کسيو نگاه کنه فقط گذرنامه ها رو مهر مي کرد و ميذاشت روي پيشخون آخرين نفري که از گيت رد شد مي گفت سرباز اينقدر از رفتار ما عصباني شده بود که گذرنامه ها رو جوري پرت مي کرد که بعضي هاشون از روي پيشخون سر مي خورد مي افتاد روي زمين .... از حق هم نگذريم بعضي از کارمندهاي اونجا هم آدم هاي مودبي بودن و رفتار بهتري داشتن .اما از همون دقايق اول ورودمون به عربستان صعودي غربت عجيبي احساس مي کردم که تا آخر سفر همراهم بود...
به خاطر خستگي حضرات مسئول ساک هامونو حتي نگاه هم نکردن و بنده حتي به خودم زحمت ندادم کيف دستيمو روي ريل بذارم و بعد از 5 ساعت معطلي از فرودگاه جده بيرون اومديم...
....................................................................................................
تتمه نوشت:
1- گوينده خبر خيلي عادي خبر سر ميز مذاکره نشستن حضرات با امريکاي ها رو اعلام کرد و پشت بندش با سرعت برق و باد اضافه کرد: در حاشيه اين نشست!!! چند تن از اعضاي تيم مذاکره کننده در مورد..... با هم گفتگو کردند...(5 ثانيه)
براي چندمين بار از اين قول رسانه بدم اومد .
نياد روزي که مذاکره با امريکا يکي از خبرهاي عادي سيما باشه و احتمالا شاهد لبخند برخي هم باشيم.
نياد روزي که رسانه ملي !!! رسالتشو که بيان حقيقته فراموش کنه و با ترفندهاي رسانه اي از بيان واقعيت تفره بره.
نياد روزي که خون شهداي 27 سال مقاومتو زير چکمه ي انگليسي هاي خبيث و امريکايي هاي جنايتکار لگد مال ببينيم.
2- هر روز بيشتر دلمان برايت تنگ مي شود آقا ، هر روز بيشتر دلمان هوايت را مي کند و هر روز بيشتر روزهاي آمدنت را در ذهنمان تصور مي کنيم...باشد که بيايي.... باشد که زودتر بيايي...
.....................................................................................................
زير سايه ي آقا مهدي صاحب الزمان ان شاء الله
يا زهرا( سلام الله عليها)
بسم الله
سلام عليکم
راستش براي بيان حقيقتي که هر کسي در حج به فراخور حالش بهش مي رسه زبان بنده کاملا بسته است تا به حال هم هر کسي از حقير پرسيده (البته از دستش در رفته وگرنه موضوعات مهم تري براي برخي مطرح هست مثل درجه حرارت هواي مکه و مدينه و ميزان سرويسدهي کولرهاي گازي هتل و قيمت طلا و متراژ پارچه هاي سوغاتي و ....) نتونستم اونچيزي که هست رو بيان کنم . به تته پته افتادمو از خيرش گذشتم. اما فکر مي کنم همه در حج حقير سهم دارن و حق دارن که از اون چيزهايي که خدا خواست و بنده نصفه نيمه درک کردم استفاده کنن( واضح هست که درک امثال بنده با علما و فضلا و بزرگان تفاوتي به ارتفاع هفت آسمون داره)به همين دليل تصميم دارم خاطراتم رو براي کسايي که به اين جا سرميزنن و وقت ميذارن بازگو کنم شايد از بينش چيزي عايد کسي شد...
بسم الله
1- حتما همه شنيدن که رفتن به حج خواستنيه يعني اگه واقعا بخواي ميري (و بالعکس) :
براي عمره دانشجويي نه ثبت نام کردم و نه حتي پرسيدم چه جوريه چون کلا در مسابقه و قرعه کشي و اين کارا استعدادي ندارم.
يه عمره براي تشکل هاي دانشگاه بود که اسم چند نفرو نوشتيم و به دلايلي خودم تمايلي به همراهي با اون کاروان نداشتم (البته بعدن اون سفر منتفي شد)....
رفته بودم خريد که موبايلم زنگ زد مسئول نهاد دانشگاه بود. گفت: يه نفر براي عمره معرفي کن .يک نفر سهميه داشتيد که آقايون دادنش به خانوما!!!!! گفتم: حاج آقا بذارين قرعه کشي کنم فردا پس فردا جوابشو ميدم .گفت: نه! تا نيم ساعت ديگه بگو. خواستم بگم آخه نميشه و ... که ارتباط قطع شد .نظرم اين بود که يکي از دانشجوها که توي دوره دانشجوييش خيلي فعال بود و فرزند شهيد هم بودو بگم که هر چقدر تماس گرفتم که بگم اسم اين بنده خدا رو بنويسيد کسي جواب نداد ..... اومدم خونه و تقريبا قضيه رو فراموش کردم که دوباره از نهاد تماس گرفتن .خواستم بگم يه نفر پيدا کردم که آقاي پشت تلفن گفت : ما همين امروز فهميديم که همچين کارواني هست و دانشگاه هم توش ظرفيت داره .تا فردا هم بياين مدارک بيارين. اسم خودتونو رد کرديم. تا حالا که حج نرفته بودين؟....
ياد اون وقتي افتادم که با اعتماد به نفس تماماز خدا خواسته بودم نشونه برآورد شدن حاجتم رفتن به حج باشه....
................................................................................................................................
ته نوشت: اگه اومديد و ديديد به روز نمي کنم لطفا ناسزا نگيد. راستش هنوز فکر مي کنم همون جاهستم فکر مي کنم الان ديگه ساعت زنگ ميزنه که اماده بشيم بريم کنار بقيع ...کنار حسن و زين العابدين....و حاليمون بشه اونايي که توي فکه مظلومانه جلوي دوربين تلويزيون هاي دنيا جون دادن مقتداشون کي بوده..... که حاليمون بشه مظلوميت شهداي شلمچه قطره اي از درياي مظلوميت آقا حسن ابن علي عليه السلام توي تاريکي بقيعه..... که حاليمون بشه دنبال قبر فاطمه گشتن گرچه تسلاي دل شيعه هاست اما اگه کوچکترين نشونه اي از مزار بي بي پيدا بشه وهابياي صهيونيست لحظه اي براي حذفش صبر نمي کنن و چنان از بين مي برنش که انگار هيچ وقت وجود نداشته....که حاليمون بشه چقدر کم کاري کرديم که حاليمون کنن شيعه علي بودن به حرف نميشه.... هنوزم منتظرم تا روحاني کاروان بياد بگه هرکي با حضرت خديجه کار داره زودتر بياد ما داريم ميريم.....
................................................................................................................................
زير سايه ي آقا صاحب الزمان باشيد ان شاء الله
يا زهرا(سلام الله عليها)
بسم الله
السلام عليک يا رسول الله
السلام عليک يا فاطمه الزهرا
السلام عليک يا حسن ابن علي
السلام عليک يا زين العابدين
السلام عليک يا محمد باقر
السلام عليک يا جعفر صادق عليهم السلام
السلام عليک يا صاحب الزمان مهدي المنتظر
سلام عليکم
هميشه عمر فرصت ها کوتاه است تنم را برگرداندند اما دلم در بقيع جاماند
دلم به وسعت دريا ها تنگ است بغض فروخورده ام بزرگتر شده و مثل هميشه محرمي نيست تا برايش از دلتنگي ها بگويم
باشد که بيايد و در دامانش بغضمان را بشکنيم و تمام سال هاي دوري را بگرييم
باشد که بيايد بر ديوار کعبه تکيه کند و ندا دردهد : انا المهدي المنتظر
باشد که بيايد و مرهم دل سوخته وارثان محبت زهرا باشد که:
داغداران محبت وارث يکديگرند لاله از خارا به خون گوهکن آيد برون
باشد که بيايد و داغ کهنه داغداران محبت را خنکايي باشد
باشد که بيايد و تشنگان حضورش را به زلال معرفتش سيراب سازد
باشد که بيايد...
باشد که زودتربيايد...
تا دلمان از سوز تنهايي و دلتنگي خاکستر نشده
باشد که بيايد
باشد که زودتر بيايد...