بل بشو
   1   2      >

بسم الله
سلام عليکم
به اقتضاي رشته مان گه گداري اخبار مربوط به صنعت دستمون مي رسه اما اين چند وقته هرکي مارو ديده از نبودن کار و مناقصه و فلان و فلان گله کرده کارگرا که رفتن مرخصي اجباري و بقيه هم که توي دفتراشون مگس پراندني مي کنن... از هر کدومشون که مي پرسي بابا اين همه هر روز تيليويزيون و ساير رسانه ها!!! از توليد و روند رو به رشد صنعت و تجارت کشور حرف مي زنن پس چجوري شما بيکارين؟ ميگن بابا نمي شه کار کرد با اين اوضاع!!!  از ترس اين که نکنه يه قرون کم و زياد بشه و احمدي نژاد بياد سروقتشون ترجيح ميدن کار نکنن!!!


اگه باز هم به اقتضاي رشته با اين محيط ها و شرکت ها و نحوه کارشان آشنا نبودم شايد کمي بهشان حق ميدادم اما در بهترين شرکت هاي مهندسي و فني، بهترين کارها همان مونتاژ و ديتيل نقشه هاي دست چندم چيني هاست که با قيمت هاي کلان مي خرن و از روش با آزمون و خطا مي سازن...


 




بنده خدايي مي گفت يه شرکت پيمانکاري که يه پروژه ي چندين ميلياردي دستش بود يه مهندس نداشت که بتونه يه مخروط ناقصو براي برش گسترده کنه (يعني نقشه گستردشو روي کاغذ بياره تا برشکار بتونه با ورق ببردش)
از اين دست پيمانکاري ها و شرکت ها فت و فراوون ريخته و عين ريگ بيابون پول پارو مي فرمان
حالا که يه نفر پيدا شده که خودش از مهندسي سرش مي شه و نميذاره پول بيت المال الکي از کيسه مردم به گلوي گشاد اين شرکت ها بره همه دادشون در اومده که وامصيبتا ديگر چکار مي توان کرد .... کارهاي بي کيفيت که ييشتر براي دست گرمي دانشجوهاي تازه کار خوبه ... يا محصولاتي که مثلا بايد عمر مفيد 50 ساله داشته باشه به اندازه 2 تا 3 سال کار مي کنه و کلي هزينه علاوه بر تعويض روي دست استفاده کننده هم مي ذاره حاصل کار اغلب اين شرکت هاي بعضا پر طمطراقه...
نمونه هاي عموميش که خيلي ها باهاش آشنان همين شرکت هاي توليد کننده ي خودرو هستن ... اگه خط توليد پيکانو مي ديدي هر لحظه فکر ميکردي که الانه که از بالا بريزه پايين... بقيه هم که خدا رو شکر مونتاژن و تنها کار شرکت به اصطلاح سازنده اينه که سفارشي رنگ خودروتونو بزنه يا مثلا ترمز اي بي اس بزارن يا نه شما هم بسته به جيب مبارک چندين برابر قيمت تمام شده بپردزيد و برا ي مدتي خوش باشيد که خودرو يي سوار مي شويد به هر حال...
البته نبايد همه چيز را سياه ديد بعضي از اين صنعت مردان هم احتمالا  هدفشان ادخال سرور در قلب مومنين است دستشان درد نکند برنامه گفتگوي خبري شبکه دو هم شده مکاني و مجالي براي تحقق اين مهم
بذرپاش را يادتان است با چه جنجالي مدير سايپا شد؟ در نهايت آرامش اشکال خودور ها را در حد خطي به اندازه ي 1 ميلي متر در گوشه شيشه ي عقب ماشين عنوان مي فرمود و مدير عامل ايران خودرو مدعي دومين خودروي ملي ميشد
آن شب از بس سرور به قلبمان داخل شده بود که از گوشه چشمان بنده و اخوي گوله گوله اشک سرازير بود. خدا خيرشان دهد  به فکر مردمن ...


- رئيس جمهورم رئيس جمهوراي قديم حالا با اين وضعي که پيش اومده چرخ صنعت ( همان چرخ ماشين هاي چاپ اسکناس بعضي)چجوري بچرخه....


يه ذره رويا پردازي هم بعضي وقتا بد نيست مثلا فکر کني دست سوء استفاده چي ها و غير متخصص ها از صنعت کوتاه شده و امکان کار و فعاليت براي اين همه فارغ التحصيل بيکار که هم جونن و هم نيرو و شوق کار دارن و هنوزم وارد زد و بند نشدن ايجاد شده...
اووووووووووووه !!! شتر در خواب بيند پنبه دانه.........


- رئيس جمهورم رئيس جمهوراي قديم حداقل چند جور حرکات موزون بلد بودن که هر بار بنا به شرايط و بسته به نوع ساز صنعت مردان برقصن آخه با يه مدل حرکات موزون که کار مملکت پيش نميره


...............................
تتمه نوشت: اين پست يه ذره شبيه آش شله قلمکار شد ...


..................................
اللهم عجل لوليک الفرج


نوشته شده در  سه‏شنبه 10/2/1387ساعت  1:8 عصر  توسط سين شين 
  حضرات نظرات ()

بسم الله
سلام عليکم
1- سکانس اول: بعد از ظهر يک روز آفتابي ميدان تجريش
مردي به همراه همسرش! دست در دست يکديگر در امتداد افق خيابان را متر مي کنند... زن ظاهري بسيار زننده دارد و لباس هايي ناجور به تن دارد .مرد هم از افتخار مجهول المنشائي به خود مي بالد و با گردني افراشته طي طريق کي نمايد....
گشت ارشاد سردار احمدي مقدم هم کمي آنطرف تر سرش گرم است.
2- سکانس دوم: مرد و زن کنار خيايبان وليعصر ايستاده اند تا سوار تاکسي شوند.


 گشت ارشاد که وضعيت را مي بيند نزديک شده و خانم را سوار مي کند. مرد حيران از اتفاقي که افتاده با تاخيري چند ثانيه اي خودش را جمع و جور مي کند و با سرعت باد شروع به دنبال کردن اتومبيل گشت که حالا کمي هم دورتر شده مي کند. و مدام فريد مي زند: « زنمه ، زنمه »


3- سکانس سوم: ماشين گشت مي ايستد.


 مرد خودش را به اتومبيل گشت مي رساند و با عصبانيت تمام هرچه زور دارد جمع مي کند و مامور پليس را هل ميدهد و هر چه مي تواند از ادبش خرج مي کند تا نشان دهد که چه مرد غيرت منديست...
مامور پليس به مرد توضيح ميدهد که بايد به کجا دنبال زنش برودو دوباره به حرکتشان ادامه مي دهند...
ما تا همين جاي جريان را ديديم آن هم به لطف لگني که سوار بوديم و با سرعت لاک پشت حرکت مي نمود ولي با همان سرعت هم بالاخره از آنجا گذشتيم..
4- سکان چهارم: داخل مي ني بوس: 


انگار آتيش آدماي داخل مي نيبوسي که سواريم از مرد و زن ماجرا تندتراست. هر کس چيزي مي گويد.
« واه پدر...ها، زن و شوهر بودن»،« به زن و شوهرام رحم نمي کنن»


«به کسي چه مربوط شوهرشه دوست داره زنش اونجوري باشه»،«اين که ديگه شوهر داشت چرا بهش گير دادن؟»


«به اونا چه زن مردمو به چه حقي با خودشون  ميبرن؟»،«چه اطميناني به خود همين گشتا هست؟....»
همه ي اين داد و فالهاي آقاي شوهر و حاميان حقوق زن و شوهر مذکور حاضر در مي ني بوس حکايت از يک چيز داشت... وآن غيرتيست که اندکي دير ورقلمبيده است ....
پيوند زناشويي در ايران و در دين اسلام  عاملي براي پشتيباني و حفاظت از عفت و شخصيت زنان است . يکي ازمهمترين وظايف مردان در نقش شوهر هم همين حمايت و دفاع از شان زن عنوان گرديده است.



با اين اوصاف چطور مردي که همسرش را به اختيار خودش در اختيار همه مردان کوچه و خيابان مي گذارد ميتوان شوهر ناميد و از آن انتظارات يک همسر را داشت


مرداني که از زنانشان مي  خواهند تا براي حفظ آبرويشان!!! از پوشش هاي زننده و دون شان استفاده کنند تا جناب شوهر بين مردم و رفقا و همکاران سربلند باشد و بتواند بگويد اين زنم است.چگونه مي توانند ستوني محکم براي يک زندگي چندين ساله باشد تا در آن فرزنداني سالم شکل بگيرند و شکوفا شوند


زناني که حد و شانشان در خانواده در حد يک مانکن و دوست دختر پايين آمده تا چه حد مي توانند وظايفي چون همسرداري و مادري و ... را به درستي انجام دهند؟
چگونه است که غيرت برخي از اين مردان وقتي زنانشان را مانند عروسک خيمه شب بازي به خيابان ها مي آورند و  در معزض نمايش عمومي مي گذارند گل نمي کند؟ وقتي در جشن ها و مهمانيهايشان زنانشان را نيمه عريان به همه مي نمايانند ، يا عکس هاي خصوصي از عروسي ها و مهماني هايشان را در همه جا به راحتي ميبيني اين دلقک هاي سيرک را زن خود نمي دانند و خود را شوهر آنها .


ولي به محض آنکه کسي يا ارگاني مي خواهد عروسک بي غيرتيشان را از دم دست مردم کوچه و بازار جمع کنند تازه يادشان مي آيد بايد غيرتي هم داشته باشند؟ اين چه غيرتيست که هر وقت بخواهد مي گيرد و هر وقت هم بخواهد ول مي کند....
حقيقتا چطور شد که مرداني که آوازه ي غيرت و مردانگيشان همه ي جهان را خيره کرده بود فرزندني اينچنين را به يادگار گذاشتند؟ آيا اين موج غيرت زدايي و بي مسئوليتي که برخي مردان (که اغلب جوان هم هستند) بدان دچار شده اند نشانگر حرکت خزنده سياست هاي دشمنان دين و انسانيت نيست تا بدين طريق جامعه ر ا به سمتي ببيرند تا در آن فساد و فحشا بدون مقاومت، خانواده ها را از بين ببرد و اين مهمترين نهاد اجتماعي را از درون بي هويت کند. چنانچه چنين سياستي موفق شود و به اهدافش که همان بي غيرتي مردان نسبت به نواميسشان است، برسد، دور نخواهد بود روزي که مردان سرزمين ما نيز مانند مردم عراق و افغانستان بايد هر روز شاهد تجاوز به حيثيت و نواميسشان باشند و کاري هم از دستشان بر نيايد جز تماشا...


 حاشا به غيرت چنين مرداني
.........................................
تتمه نوشت: اين ماجرا را والده مان نقل فرمودند و بنده تنها به سبک خود البته باحفظ اصل مطلب نقل نموده و تحليل خود را بدان افزوده ام...


اللهم عجل لوليک الفرج


نوشته شده در  دوشنبه 2/2/1387ساعت  6:50 عصر  توسط سين شين 
  حضرات نظرات ()

بسم الله
سلام عليکم
حضرت رسول الله (صلي الله عليه و آله) : هيچ صدقه اي نزد خداوند محبوب تر از حقگويي نيست.


1- خيلي وقت ها منتظريم تا موقعيتي پيش آيد و کاري بکنيم کارستان
تا هم خودمان و هم خلق الله بفهمندما ايمانمان چقدر قوت دارد .به ذهنيت هايمان خارج از عالم هپورت عينيت ببخشيم. جنگي ، لبناني ، جشن نيکوکاري اي, اردوي جهادي اي چيزي تا بتازانيم و ايمانمان را به آزمون بگذاريم.
غافل از اينکه کارزار محک ايمان و عقيده ي ما همين جاست و هر روز تجربه اش مي کنيم . و او آزمونمان مي کند.
2-نه به جايي رفتم و نه تلاشي کردم نه حتي برايش برنامه اي داشتم ... خودش با پاي خودش به سراغم آمد. منازعه ي حق و باطل ... ظلمي در قالبي زيبا بر مظلومي بي دست و پا که هر جمله اش را در 10 دقيقه و با مشقت تمام مي کرد.


بسيار با خود طي کرده بودم که حق را بگويم و هر حقي هم نگويم... از ظالم نترسم و چنين و چنان ... اما وقتي امد اولش بادي به گلو انداختم و آماده ي دفاع از ان مظلوم...


3-  غير از من افراد ديگري هم بودند با همين ادعا... اولش همه آماده مي نموديم... هر چه مي خواهد بشود بالاتر از سياهي که رنگي نيست ما تا تهش ايستاده ايم تا حقت را بگيريم... مگر ما اجازه مي دهيم که اين باز به تو ظلم کنند؟


واي بر ما اگر اين بار کوتاه بياييم...



4- تلفن ها شروع شد از طرف به ظاهر ظالم : ....
نمي شنيدم  آنها که آن سوي سيم تلفن گلويشان را مي دريدند چه مي گفتند... تنها مي دانستم که منافعشان به خطر افتاده و پهناي سوء استفاده شان کم شده...
اين سوي سيم  هم طرف مجري عدالت يک کلمه حرف مي زدو به اندازه ي چند دقيقه اي مي شنيدند گويي تازه قرار است بررسي شود که چه کسي ظالم است و چه کسي مظلوم...تا يک جمله اش کامل شود يادش رفته بود که اصلا موضوع چه بود و راجع به


چه صحبت مي کرده.
کار به تلفن تمام نشد ظالم محترم آنقدر در ظلمش جري بود و برايش عادي شده بود که ابدا ادعاي ظلم را نمي پذيرفت...


5- آن طرفي را که  به هر حال ظالم ظلمي کرده بود و وضعش معلوم  فهمشمشکل نبود... آنچه براي هميشه اندوهي عميق در جانم کاشت اطرافيان مظلوم بود.
لحن کلامي که لحظه به لحظه از صلابتش کاسته مي شد و به تملق و چاپلوسيش افزوده.
آهسته آهسته شک در وجودشان رخنه کرد و در کلامشان پيدا گشت
و بعد هم مذاکره را بهترين راه تشخيص دادند و گفتند سري که درد نمي کند دستمال نمي بندند و تا گفتگو مي شود کرد چرا به زور متوسل شويم.
و بعد هم بدنبال اشتراکاتشان با ظالم در گذشته و حال گشتند تا در آينده بيشترش کنند.
مي توانستم تصور کنم که اگر مظلوم قادر به صحيح فکر کردن و درست تحليل کردن بود چه حالي پيدا مي کرد وقتي صحنه را مي ديد.
6- بادي که به غبقب انداخته بودم اذيتم مي نمود فلذا نفسي تازه کردم .
ياد چند ساعتي که با ظالم  راجع به رفتارش با مظلوم و احقاق حقش! صحبت کرده بودم مي افتادم و ان توجيهات را در کنار اين همه دروغ و رنگ و دقل مي گذاشتم هم خنده ام مي گرفت و هم بغض  ... خنده اي بر حماقت خودم که هنوز مرز دروغ و


راست جلوي چشمانم تار است وغصه و اندوه  براي آن اعتمادي که به درازي گوش هاي  صاحب انکرالاصوات  به ظلم و بانيانش کردم.
7- تا به خودم آمدم نگفتني ها را گفته بودم بعضي با چشمان گرد ، برخي با شوق و برخي هم با نفرت نگاهم مي کردند. پاسخ هايشان به حرف هايم صداقت را بي آبرو مي کرد که ترجيح مي دادم نباشم و بي آبرو شدن آبرو ر نبينم...
8-از ترس  فشارم نيافتاد گريه هم نکردم اما ... گفتن هر کلمه اي مانند فرستادن آپولو به هوا برايم سخت بود.... اين را بگويم آن را نگويم نکند آنها هم راست مي گويند. بگذار بيشتر تحقيق!!! کنم نکند بهشان بر بخورد...
ديلوگ هاي پاياني طرفداران مظلوم که نه، پيروان باد:
 ما که با هم جنگ نداريم همه مان مسلمانيم...
نه صبر کنيد هنوز يکي حرفش را نزده : حالا دست اومد چند مرده حلاجي؟
.......................................................
تتمه نوشت: - حسب اطلاع :ما دنبال پيدا کردن تدابيري براي زياد کردن تعداد بازديد کننده هاي وبلاگ نيستيم. وظيفه و هدفمان هم هيچ وقت اين نبوده و نيست.


- به جاي واژگان ظالم و مظلوم بديلي نيافتم تا  اندکي از مستقيم بودن کلام بدزدم. شرمنده سانسور چي هاي محترم...
الهم عجل لوليک الفرج


نوشته شده در  سه‏شنبه 27/1/1387ساعت  6:9 عصر  توسط سين شين 
  حضرات نظرات ()

بسم الله
سلام عليکم


 راه شهدا يکي است و آن راه حق است و حقيقت.چه تفاوت ميان عنوان ها و نام ها که اصل يکي است و باقي فروعات .


حرف يکي است چه از زبان همت ، چه با نام آويني چه...


 خواسته ي آويني ها و صياد ها را بي واسطه از زبان خودشان بخوانيد:
اگر ما مي خواهيم رزمنده باشيم، اگر ما مي خواهيم فرمانده باشيم، اگر ما ما خواهيم پاسدار باشيم، بايد راهي را که شهداي ما رفتند، اين راه را ادامه دهيم. يکي از شاخص(هاي) مهم راهي که اين بچه ها رفتند، راه معنويت، راه دلدادگي به خدا، معامله کردن با خدا بود. اين يک راه روشن (است) ما چه مي گوييم؟ ما مي خواهيم راه شهدا را ادامه بدهيم. راه شهدا چيست؟ راه شهدا کجاست؟ دنبال چه داريم مي کرديم؟ فانوس برداشته ايم توي يک بياباني دنبال چه داريم مي گرديم؟ روشنِ روشن است. شهدا از ما چه مي خواهند؟ من چي هستم؟ کي هستم؟ دارم چه کار مي کنم؟ نسبت به وظائف و مسئوليتم چه کاره ام؟...


                                                                                     سردار شهيد  حاج احمد کاظمي
.....................................
تتمه نوشت: و ما که همچنان شعارمان اين است: شهدا شرمنده ايم. شايد هم ديگر بايد بگوييم: شهدا از شرمندگيمان شرمنده ايم.
اللهم عجل لوليک الفرج


نوشته شده در  سه‏شنبه 20/1/1387ساعت  7:29 عصر  توسط سين شين 
  حضرات نظرات ()

کدام انقلاب به اين روستا آمده است؟
از سال پيامبر اعظم تا نو آوري و شکوفايي


 


بسم الله
سلام عليکم
سفري چند روزه و بدون برنامه ريزي قبلي به روستاي محل زندگي پدربزرگ ها و اجدادم پيش آمد که در عين حال که برکاتي  داشت ناگواري هايي هم به همراه داشت ...يک خانه  قديمي در نهرميان
روستايي در 35 کيلومتري مرکز استان کنار جاده ي اصلي با قدمتي 1000 ساله. شايد براي خانم ها و آقاياني که بنده را نمي شناسند اين اشتباه پيش آمده باشد که لابد قصد دارم بگويم انقلاب براي روستاييان اين روستا نفعي نداشته و اوضاعشان بدتر  شده ...توصيه مي کنم صبر پيشه کنيد و تا آخر نوشته ي حقير را نخوانده ايد قضاوت نفرماييد.
چنانچه بر اين عقيده باشيم که انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام عزيز، خميني کبير(ره) آن بزرگ مرد نستوه،
   انقلابي همه جانبه و نه تنها براي همه ي ايرانيان که براي همه جهانيان است .به راحتي نمي توانيم از اين مسائلي که در ادامه خواهم گفت بگذريم
روستايي که چندين شهيد را تقديم انقلاب کرده  و چند جانباز و آزاده درآن زندگي مي کنند گرفتار مشکلات عديده اي اين چنين است.
زمين هاي کشاورزي روز به روز باير تر مي شوند آن هم اگر صاحبانشان آنها را به غريبه ها نفروخته باشند و به شهر مهاجرت نکرده باشند.
آمار خوش نشين هاي روستا هر روز بيشتر مي شود وشغل کشاورزي و دامدداري را رها کرده و به شغل شريف قاچاق روي مي آورند. گروه هايي که در ملا عام و در کنار منازل مسکوني قمار مي کنند. نسبت معتادين به مواد افيوني به حدي در اين روستا و روستاهاي اطراف زياد است که مجبور شده اند کلاس ترک اعتياد در روستا بر پا کنند (نوش دارو بعد مرگ سهراب). در بين معتادين برادر شهيد ، جانباز جنگ، آزاده ي که 8 سال دراسارت بوده هم به چشم مي خورد. ساختمان هايي که با پول فروش مواد مخدر بالا مي روند و در اين بين حجاب زنان و مسائل آنان جزء مسائل حاشيه اي است.
براي آنان انقلاب اسلامي منافعي مثل آب لوله کشي و گاز و برق و تلفن داشته است. اما آيا انقلابي که به رهبري امام شد همه اش همين قدر است؟ آيا حق اين مردم از اين انقلاب همين قدر است؟


براي آقاياني که بودجه ي بيت المال دستشان است چقدر سخت است که  رودخانه ي اي روستا را که آب کشاورزي چند روستاي ديگر را هم تامين مي کند پاک سازي کنند. از زماني که بنده يادم مي آيد آب فاضلاب  حمام عمومي اين روستا وارد رودخانه مي شده است و هنوز هم اينچنين است.فضولات حيواني که در کنار رودخانه و خانه هاي روستا تل مي شود . و مشکلات بهداشتي که بيداد مي کند. آمار سرطاني ها بيماري هاي تنفسي و انواع و اقسام بيماري ها شاهدي بر وضعيت وخيم بهداشتي در اين روستاهاست
آب و گاز و تلفن آمده ولي فرهنگ اين مردم روز به روز نزول ميکند و جهل و بي خبري هر روز درشان بشتر. فکر نمي کنم اين براي متوليان حوزه ي علميه و مبلغان ديني موجب افتخار باشد که  بدانند در اين روستا با جمعيتي 1200 نفري که به صورت قلعه اي دور هم جمع شده اند  3 مسجد وجود دارد که هر کس بر اساس طايفه اش به مسجد مخصوص آن طايفه مي رود. باز بر اساس طايفه اش در يک عزاداري  و هيات مخصوص شرکت مي کند. به هنگام اذان هر 3 مسجد اذان مي دهند که به حدي اوضاع را نابسامان ميکند که نمي داني بالاخره اين اذان است يا مارش جنگ..هيات هاي مذهبي که اگر بزرگان ده نباشند در هنگام مراسم، روي هم چاقو مي کشند.(بنده خود شاهد يک نمونه از اين جنگ هاي هياتي بوده ام)
باز هم براي مدعيان دين و دفاع از دين نبايد مايه ي فخر باشد اگر بدانند که  غيبت و تهمت و دزدي و قاچاق از اعمال عادي اين منطقه است. البته در اين بين خانواده اي شريفي هم هستند که مجبورند در اين محيط فاسد و نا امن زندگي کنند و صدايشان هم به گوش کسي نمي رسد.


سال پيامبر اعظم(صلوات الله و سلامه عليه) آمد و (براي برخي هم)رفت ولي کسي به اين فرموده ي حضرت توجه نکرد که يکي از محل هاي نگراني شان را روستاييان جاهل عنوان فرمودند. و آقايان دست اندر کاران در ساختن مدرسه براي روستاييان  دست دست مي کنند. انتخابات سالم را به رخ همه مي کشند و مي بينيم که نماينده 3 دوره ي مجلس اين روستا و منطقه پيراموني اش از سادگي و نا آگاهي روستاييان سوء استفاده کرده و براي هر راي 20000 تومان مي پرداخته است. آن ديگري براي تبليغ روي کوه نامش را کنده کاري فرموده تا نماد افتخاري باشد براي ما لابد...
سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي آمد و (براي برخي هم) رفت ولي يک روحاني به اين روستا نيامده که مشکلات قومي و کهنه  روستاييان را حل کند و مساجد تفرقه و چند دستگيشان را از بين ببرد.
انقلابي که امام و پيروانش کردند براي اينها هنوز نيامده امامي که که دليل مشکلات اخلاقي و ديني مردم را نبود آخوند خوب در ان منطقه ميداند. در اين روستا و روستاهاي اطراف هم مردم تا خودشان تماس نگيرند و از روحاني دعوت نکنند کسي نمي آيد. بعضيشان هم که امده اند يا نمانده اند يا متاسفانه مثل بقيه شده اند و ....
همان طور که عرض کردم مسائل بيسوادي زنان و فساد و حتي قاچاق مواد مخدر توسط زنان که ديگر جزء مسايل حاشيه اي است.
قصدم سياه نمايي نبوده و نيست و اين ها همگي بخشي از حقيقتي است که مردم اين روستاها با آن دست به گريبانند.


سال نو اوري هم امده و اميدورام مسئولان اين نواحي (که همگي خود را پيرو راستين خط امام و رهبري مي دانند) باز هم چون گذشته تفسير خودشان را جايگزين فرمايشات مقام معظم رهبري نکنند و حقوق مردمان ساده اين روستا و چندين روستاي مشابه، پيش از اين پايمال ابتکارات و نو اوري هاي انها نشود.


..............................
تتمه نوشت: مسلمان بودن و ماندن چقدر سخت است.
اللهم عجل لوليک الفرج


نوشته شده در  چهارشنبه 14/1/1387ساعت  10:19 عصر  توسط سين شين 
  حضرات نظرات ()

   1   2      >
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[24/5/1387- 6:52 ع] من ، بــدون شيريني هاي شيرين
[آرشيو شده ها]